حقایق شیعیان
در ذکر حقایقی چند راجع به شیخ احمد احسایی اعلی الله مقامه

مرحوم شیخ احسائی فلسفه یونان وحکمت حکما را که اتکای ایشان فقط بعقل وقیاسات بشری است نپسندیده ودر احکام مبدء ومعاد وفروغ اصول باصطلاح قرآن واخبار صحبت نموده و محکمات کتاب وسنت را پایه حکمت خویش قرار داده 0 چنانکه در اوائل کتاب شرح فوائد میفرماید :آنان یعنی (حکماء وعلما) تحقیقات علوم خویش را از یکدیگر اخذ مینمایند ومن نمیروم از راهیکه آنان رفته اند 000

عرض می کنم :مقصود شیخ از حکماء وعلماء همان فلاسفه وعلمای حکمت وفلسفه است0 یعنی حکماوفیلسوفان عمده مطالب واصطلاحات وتحقیقات حکمت وفلسفه رااز یکدیگر اخذ نموده اند 0

ارسطو از افلاطون 0ابن سینا ازفارابی 0مرحوم فیض از مرحوم ملاصدرا وهکذا0000

واگر چه ضمنا برای خود رآی واجتهادوروش خاصی دارند اما این راه در معرفت مبدءومعاد ورسیدن بناموس خلقت بس خطر ناک است زیرا که عقول بشر کوچکتر آنستکه بتواند بالاستقلال بحقایق ایجاد واصل گرددوبخودی خود باسرار خلقت وارد شود0 

لذا ازطریق آنان نرقته واز ایشان نگرفته ام بلکه بشارع سلطانی و صراط مستقیم قدم نهاده ام واز ابواب حکمت الهیه ومظاهر معارف ربانیه ومعادن علوم حقیقیه یعنی حضرات معصومین اطهار علیهم السلام تبعیت نموده ام که راه نجات وطریق سلامت در این شاهراه است0وهر کس معصوم را تبعیت نماید گمراه نگرددوحتما از خطا وخطر نجات یابد 0

وبعد از جمله مذکوره در شرح فوائد میفرماید :از لحاظ اینکه من تابع معصوم هستم بکلمات من خطا راه نیابد 0000 

دراین قسمت نیز عده ای خود را بشیخ وسید مرحوم نسبت داده اند وهمه اختلافات واقعا از ناحیه آنان محکم گشته است از این متشابه مرحوم شیخ سوء استفاده نموده میگویند:

صریح کلام شیخ اینستکه 0از راهیکه این علما ء رفته اند من نرفته ام وکلمه علماء را از جانب خود وباستنباط غلط و مغرضانه خویش به مراجع وعلماءاصولیین وپیشوایان مقدس اثنا عشریه وطایفه مخطئه تفسیر نموده اند0

ودر تمام نوشته های خودشان این جمله متشابهرا وسیله تشکیکات خود قرار داده اند و مرحوم شیخرا بدنام کرده و مرام پاک آن بزرگوار رامعکوس نشان داده اند. تا از آب گل الود ماهی صید کنند و در ادعای فاسد خویش که نفی علمای اصولیین و مراجع مقدس تشیع و اثبات ناطق واحد و رکن رابع است شریک جرمی برای خود بتراشند ولی هیهات که کلمات متین حضرت شیخ بزرگوار قابل سوء استفاده نیست و بااین سفسطه ها کلام حق را نمیتوان جامه باطل پوشانید.اینک جهت تحقیق مطلب لازم است در این زمینه مختصر بیانی محضر خوانندگان محترم بیان کنم تا سیه روی شود هر که در اوغش باشد. و حقیقت امر بر همه واضح گردد.

بدیهی است هر مولف و مصنفی که در کتاب خود نامی از علماء میبردونفی و اثبات می کند مقصودش علمای همان علم است که موضوع آن کتاب یا آن مبحث میباشد.مثلا هرگاه مرحوم شیخ بهاءدر صمدیه و یا ابن مالک در الفیه اسمی از علماء ببردحتما مقصودش علمای نحو و صرف خواهد بود مانند سیبویه و همدوشان او و هرگاه در منطق و علم کلام اسمی از عالم برده شود مقصود از او عالم فن منطق و کلام است و همچنین در کتب فقهیه فقها وعلمای فقه و در کتابهای حکمت و فلسفه حکماء و فلاسفه منظورمیباشند.بنابراین مرحوم شیخ احسائی در کتاب شرح فوائد که یک مجموعه حکمت و فلسفه است مقصودش از علما همان حکما و فلاسفه میباشند که خود او نیز قبلا صریحا فرموده است.و در این کتاب با علمای اصول و مجتهدین ابدا بحثی ندارد و عقیده او در فقه و اصول و استنباط احکام شرعیه در رسائل عملیه خود و مسائل فقهیه واضح و روشن استو چنانکه در مبحث (اصولی واخباری)گذشت آن بزرگوار عینا اصولی و متشرع و از مخطئه و از جمله علمایی است که احکام را غالبا ظنی میدانند و جمله مذکور در شرح فوائد بفروع وفروع فروع و احکام شرعیه فرعیه مربوط نیست بلکه فقط بفروع اصول راجع است چنانچه حضرت سید امجد مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه در کتاب دلیل المتحیرین مینویسد: که شیخ احسائی تنها در فروع اصول نظر و استنباط خاصی داردلا غیر....ودر نتیجه معلوم شد کسانیکه برای اثبات ادعای خود باین جمله درهمه جا تشبث نمودهاند 0یا غرض شخصی داشتهاند ویا انشاالله بیسواد وبیخبر از موارد بوده وبا عقاید ومصنفات شیخ بزرگوار وسید جلیل القدر آشنائی نداشته اند0

[ جمعه چهاردهم اسفند 1388 ] [ 12:38 ] [ معتمد وغفارزاده ]

بعد از مر حوم شیخ احسائی شاگردان وطرفداران وی همگی یکدل ویک زبان در کمال اتحاد واتفاق ازیک طرف نظریه ومشرب شیخ رادر حکمت الهی وفضائل ومناقب ال بیت اطهار(ع)ترویج میدادندوازطرف دیگرازجانب استاد بزرگوارشان مدافعه میکردندوبهتان وافترای مدعیان را رد مینمودندودر میان ایشان تا اخرین نفس اختلافی پدید نیامد بجهت اینکه صحبت واحدناطق ورکن رابعی در بین نبود تا اینکه هر کدام برای خود رتبه ومقامی را ادعا بنماید بلکه عموم تلامذه ان بزرگوار در عرض واحد دارای رسائل ورای ومریدانی بوده اند0

مرحوم شیخ علینقی فرزند شیخ درکرمانشاه ومرحوم سیدکاظم رشتی ومرحوم میرزاحسن گوهردر کربلاء ومرحوم ملامحمدحجه الاسلام درتبریزومرحوم ملاعبدالرحیم درقلعه شیشه(قره باغ)وامثال ایشان درانحای بلاد که هرکدام راحوزه وتابعی بود0ودرشهروحومه خویش مرجع وپیشوابودند0آری درمرکزیعنی کربلای معلی مرحوم سیدکاظم رشتی حوزه علمیه اش بزرگترواحترامش نزدهمدوشان خودبیشتربود0اماپس ازمرحوم سیدکاظم رشتی میان شاگردان اواختلاف شدیدواقع شد وعلتش همان بروزعقیده بابیت ورکنیت(ناطقیت)بودکه چندنفرازشاگردان فرومایه ان مرحوم ابتکارنموده هریک بعنوان خاصی نیابت خاصه راادعا کردند وهمهمه وغوغائی درجامعه تشیع انداختند واین سلسله پاک راالوده ساختند(1) (1)درتائیدمطلب فوق عبارت ذیل را ازتذکره مدرسی شماره نخست نقل میکنیم : درمیان شاگردانش(مرحوم سیدکاظم رشتی)مردمی نادان وبیسواد وطالبان اسم واوازبودندکه پس ادعا میکردندمطالبی را که نه شیخ احمد ونه سیدکاظم مدعی انها بودند وازایشان بیرون امد رکن رابع و بابی وقره العین که تفسیرحالاتشان ظاهرواشکاراست0

حیات ان بزرگوار مفصلا مرقوم گشته است. واین مرحوم با عقیده بابیت و رکنیت(ناطق واحد) جدا مخالف بود و همیشه بر علیه انان جهاد میفرمود:

 بعد از مرحوم میرزا حسن گوهر اعلی الله مقامه حافظ مرکز  ومربی و استاد حوزه علمیه این سلسله در کربلا مرحوم اخوند ملا محمد باقر اسکویی شدند و این مرحوم از شاگردان ارشد مرحوم شیخ مرتضی انصاری و مرحوم میرزا حسن گوهر  و در علم جهاد و ورع و تقوی در میان طرفین مقام مسلمیت داشتند و حوزه علمیه ایشان  از اکابر ئ بزرگان عرب و عجم تشکیل یافته بود و مخصوصا علما و مراجع تقلید و مجتهدین این سلسله را بعدا میتوان از نتایج حوزه ایشان شمرد.

امثال مرحوم میرزا موسی ثقه السلام  و مرحوم میرزا اسمائیل حجه الاسلام و مرحوم سید میرزا علی اقا طباطبایی در تبریز و مرحوم  حاج سید مصطفی اقا حائری در اسکو و مرحوم میرزا عبدالرحیم در قلعه شیشه (قره باغ)  و مرحوم  شیخ حبیب قرین در قردلان بصره ومرحوم شیخ جعفر  در سوق الشیوخ فرات و مرحوم شیخ محمد بن عیثان و شیخ موسی ابو خمیس در احساء و بحرین و سایر مراجع بزرگوار و مجتهدین و الابتار اعلی الله مقامهم.

حضرات علمای بزرگوار نامبره همگی یک قول و یک صدا بر علیه  بابویت ورکنیت(ناطق واحد) گفتند و نوشتند و مرحوم اخوند ملا محمد باقر اسکوئی اولین عالم مجاهدی بود که بر علیه واحد ناطق علنا تبلیغ فرموده و کتاب شرح فصول مهمه را تصنیف نموده توجه عموم علمای این سلسله را باین نکته متوجه ساخت که بر علیه بدعتها و مخصوصا این عقیده مزخرف  فعالیت بنمایند . اینستکه  از همت و جهاد شاگردان ارشد ایشان در عرب و عجم. اولا یکفرد بابی و رکنی در همه احساء و بحرین و قطیف و کویت و دیگر سواحل عرب یافت نشد و اگر مخفیانه هم بود رشد نکرد و اکنون هم  بحمد الله از لوث این اسماء پاک است. و ثانیا در اذربایجان و عراقعرب و خلیج فارس جماعت منتحلین به این دسته  و معتقدین  بواحد ناطق بنام  رکنی و خانی و اغائی معروف شدند  و به طور روشن واشکار  از سلسلئیکه بنام شیخیه معروفند مجزا گشتند. حتی در بلاد خراسان  نیز رکنیها و ناطقیها  معدود و مجزا میباشند .  ولی در جنوب ایران در اثر غوغا و جنجال  تابعین باب  و ناطق واحد  صدای طرفداران حقیقت  چنانکه باید بگوش شیعیان نرسید  و تاکنون غالب مردم  حتی خواص هم از حقایق بی خبراند.

 ولی بحمد الله الان که طرفداران صحیح و حقیقت خواه مرحوم شیخ احسائی درپایتخت درهمه طبقات اهل علم واعیان وبزرگان وتجار واصناف باندازه ای مهم زیاد شده اند وروح حقیقت طلب ایشان نیز بقدری توانا است که انشاالله در کمتر مدتی این پرده سیاه وضخیم را پاره میسازند واثناعشریان مرکز وجنوب راهم از حقیقت امر مطلع وعموم مردم واقع را بالمعاینه مشاهده خواهند کرد0

در واقع داستان شیخیه وکشفییه معمائی بود که اول جد اعلای ما مرحوم اخوند ملامحمد باقر اسکوئی ان معما را کتبا وشفاها حل فرمود وپس ازایشان فرزند ارشد شان پیشوای محبوب شیعه جد بزرگوار ایه الله فقید المرحوم الحاج میرزا موسی احقاقی اسکوئی اعلی الله مقامه در سه جلد کتاب وزین بنام احقاق الحق وتنز یه الحق وبوارق عقاید پاک مرحوم شیخ وسید را بطور وضوح واشکارا شرح وبسط داد    (1)و رموز رکنیت (ناطق واحد)را بخوبی روشن ساخت وبعد از ایشان ایه الله العظمی عم معظم مولانا الحاج میرزا علی احقاقی مد ظله العالی و حضرت مستطاب حجه الاسلام والد بزرگوار الحاج میرزا حسن احقاقی روحی فداه حقایق را بنحو اکمل انتشار دادند و عنقریب بحول وقوه حضرت حق در تمام زوایای تشیع بلکه در کلیه بلاد اسلام وممالک عالم جمال این سلسله مظلومه را بصورت واقع و شکل حقیقی خویش که همان طلعت زیبای تشیع است بتمام افراد حقیقت خواه ارائه میدهیم0

تاهمه بدانند که حضرات شیخ وسید وطرفداران واقعی ایشان در اینباره مظلوم شده اند وان مردان پاک را بهیچوجه نظر فرقه بازی وتفرقه اندازی وتنابر بالاقاب نبوده ونیست وطریقه انان همیشه بر طبق طریقه حقه اثناعشریه وروش حضرات مراجع عظام بوده وهست واگر چند نفر بی اطلاع بساحت مقدس انان افتراءاتی بسته  اند روح ایشان از ان افترا ءات بی خبر است وکتب وتالیفات متعدد انها از ان ترهات خالیست 0 واگر چند فرد خائن محض اطفای شهوت ونائره شهرت طلبی خود دامن اختلاف را بالا زده اند ودر تالیفات مغرضانه خویش خود را بنامی غیر از نام مقدس امامیه واثنا عشریه نامیده اند در حقیقت از شیخ وجامعه مقدس تشیع بیگانه اند ومرام انان تفرقه اندازی در میان شیعیان ال محمد(ص)است وهرگز باین هدف ناپاک وخائنانه خود نائل نخواهند شد0

(1)شایان ذکرمیباشد که کتاب عربی احقاق الحق تالیف علامه بزرگ ایت الله العظمی میرزا موسی حائری اسکوئی رحمه الله علیه  درتاریخ 1385 توسط استاد محمد عیدی خسروشاهی به فارسی ترجمه ودر انتشارات روشن ضمیر به چاپ رسیده است0  

 

 

   

[ یکشنبه نهم اسفند 1388 ] [ 0:3 ] [ معتمد وغفارزاده ]

توضیح واضحات

 

به قلم حضرت آیت الله المعظم

 حاج میرزا عبدالرسول احقاقی

 درجواب به ایرادات

آقای سید ابوالفضل برقعی

 


خواننده ی گرامی

مطالبی که دراین مجموعه به عنوان جواب به ایرادات آقای برقعی اجمالاً به نظرتان می رسد ،و ان شاء الله به زودی به تفصیل منتشر خواهد شد،از اصول عقاید اسلام وتشیع وجزو مطالبی است که روزگاری ازبدیهیات وواضحات به شمار می رفت ،ولی درعصر حاضر به مناسبت پائین آمدن سطح معلومات مذهبی مخصوصاً در بعضی طبقات، این مطالب تقریباً فراموش شده است ،به همین جهت عده ای ازاین فراموشی استفاده کرده عقاید مسلم شیعه را درنظر مردم بر عکس وبرخلاف واقع جلوه می دهند. این جانب خواستم این مطالب واضح ولی ناآشنا به بعضی اذهان را بدین وسیله توضیح بدهم .روی این اصل نام این مختصر وسلسله انتشاراتی را که درهمین زمینه انشاء الله منتشر خواهد شد به نام «توضیح واضحات» نامیدم ومن الله التوفیق وعلیه التکلان.          

 «مؤلف»

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی سید نامحمد وآله الطاهرین ولعنه الله علی اعدائهم ومنکر یهم و منکری فضائلهم اجمعین الی یوم الدین.

وبعد: با این که نسبت به زمان های گذشته دنیا تغییر کرده و چشم و گوش مردم باز شده است وهمه درجستجوی گفتاری صحیح وکرداری مثبت واقدامی مفید هستند واز شنیدن ودیدن منفیات خسته شده اند. بازهم درگوشه وکنار کشور عناصری بی مایه یافت می شوند که جهت کسب شهرت ویا استفاده ازمردم عوام به امور منفی دست می زنند. دراین عصر مترقی وجهان پراز فعالیت که تمام ملل دست از عصبیت جاهلیت برداشته وبا وحدت ویگانگی به اصلاح خویش وترمیم اختلافات خانمان سوز گذشته پرداخته اند، وبا ایجاد این هم آهنگی صد اسبه به سوی ترقی وتعالی پیش می روند جای بسی تأسف وتأثر است که هنوز درکشورما که احتیاج بیشتری به اتحاد واتفاق دارد عده ای بینوا با سوء استفاده ازنام ومقام مقدس اسلام، ازدامن منفیات دست نکشیده ودربرابر مردان بزرگ وعقاید پاک آنان، به نشر مطالبی نا صحیح ونسبت هائی ناروا می پردازند و بدین وسیله موجبات تشویش افکار جامعه را فراهم می آورند، در صورتی که پایه ی اصلی بنای نا استوار آنان بسیار سست وناپایدار است. یکی قرآن کریم را به طبع می رساند ودر ذیل آن افتراء ات خویش را ازنظر بی خبران می گذراند. دیگری سایر کلمات مقدسه را جمع آوری می کند ودرخاتمه ی آن، بافته هائی چون تار عنکبوت به دور خود می تند ونیت های ناروای خویش را به خورد عوام می دهد. وسومی شرحی اززندگانی رسول اکرم «ص» را از اینجا وآن جا اقتباس     می کند ودرضمن آن کلماتی بی اساس درباره ی رجال دین نشر می دهد. « . . .یشترون بآیات الله ثمناً قلیلاً»[1][1]

وبه همین جهت است که این گونه تألیفات آلوده ارزش واعتبار خود را نزد مردم واقع بین از دست داده وجز ایجاد تفرقه ونفاق مابین مسلمین نتیجه ی دیگری از آن ها عاید اجتماع نمی شود، وهمین   گفتار ها ونشریات فتنه انگیز است که روز به روز عقیده ی طبقه جوان را نسبت به مبانی دینی ضعیف تر ودامنه ی فتنه و فساد را در اجتماع وسیع تر می نماید.

حقیر می خواهم جهت اطلاع خوانندگان محترم وبیداری افکار،یکی از آن منابع نادرست را به عنوان نمونه شاهد آورم تا موجب تمیز حق از باطل بشود.

 آقای سید ابوالفضل برقعی بارها مطالبی بی اساس نوشته وبه طرق مختلف آن ها را نشر داده است، و چون در نظر دانشمندان واهل تحقیق وقعی وقیمتی نداشته است ماهم ازتعرض به آن چشم پوشی کرده ایم. ولی اخیراً کلمات صغار حضرت امام محمد باقر«ع» را بهانه کرده. وبرای چندمین بار آن بافته های فتنه انگیز را درخاتمه ی آن مجموعه نشر داده، گویا خواسته است ازاین راه نامشروع وبا ایجاد تفرقه ونفاق شهرتی کسب نماید. درآن کتاب چند ستون از کلمات را دربرابر یکدیگر قرار داده وبه ادعای خودش یکی را به عقاید شیخیه ودیگری را به عقاید شیعه ی جعفری اختصاص داده است وواقعاً در ترتیب آن اباطیل بی انصافی وعوام فریبی را به آخرین درجه ی خود رسانیده است. عرض می کنم :هرگاه منظور او ازشیعه ی جعفری آن هائی هستند که به خدا وچهارده معصوم وانبیا وکتب آسمانی واصول وفروع وضروریات اسلام وحلال وحرام واصول ومبانی تشیع معتقد می باشند. به خدا سوگند بی گناهانی را که این آقای محترم وبا انصاف محض ایجاد اختلاف به نام شیخیه نامیده است همگی معتقد به تمام اصول وفروع ومبانی وضروریات مذکور در فوق می باشند، وبه جز نام شیعه واثنا عشری نام دیگری برای خود انتخاب نکرده، و ازتنابز به القاب بیزار وازایجاد اختلاف مابین مسلمین متنفرند. این نویسنده ی منصف !دراین عصر حساس محض ایجاد فتنه ونفاق مابین یک عده مسلمان که درتحت قانون یک دین و یک کتاب زندگی    می کنند و در واقع برادران دینی یکدیگر می باشند به این اقدام ناروا دست زده است وچون در ضمن کلماتش نامی از شرح الزیاره ی مرحوم شیخ احسائی به میان آورده وحقیر تا اندازه ای با رسائل ومصنفات آن بزرگوار آشنایی دارم اینک، یک یک عقاید صریح اورا از کتب ورسائلش نقل می نمایم وبا ایرادات آقای برقعی مقایسه می کنم، وقضاوت عادلانه را به خوانندگان با ایمان وبا وجدان ودانشمندان خداشناس واگذار می نمایم، واین عمل را محض رضای حق وطرفداری از مظلوم ورفع اختلاف وسوء ظن بین مسلمین قربه الی الله انجام می دهم هومولانا فنعم المولی، ونعم النصیر.

 ایرادات آقای برقعی برمرحوم شیخ احسائی وجواب آن ها:

 ایراد 1: ازخدا یک چیز بیشتر صادر نشده است.

جواب: گویا آقای برقعی به این اصل مسلم علمی که     ریشه ی آن ماخوذ از قرآن کریم است معتقد نیست. هرگاه به جای امور منفی نظری دقیق به قرآن کریم وکتب حکمای اسلام می انداخت می دانست که انکار این اصل مسلم درواقع انکار توحید است حقیر چون نظرم اجمال و اختصار است       نمی خواهم از کتب مفصل بزرگان که دراثبات این موضوع نوشته شده است دلیل آورم فقط به آیه ای از قرآن وگفته ای ازیکی از بزرگان اکتفا می نمایم. مرحوم شیخ محمد حسین کاشف الغطاء نابغه ی معاصر اسلام در صفحه ی 37 الفردوس الاعلی چاپ تبریز درجواب سؤال از: لایصدر من الواحد الاالواحد یعنی صادر نمی شود ازخدای یگانه مگر یک چیز این طور جواب می دهد، وقسمتی از مضمون ترجمه ی جواب آن مرحوم چنین است: توحید حقیقی حضرت حق و آن چه که به یگانگی ذات مقدس ویکتای اوسزاوار است بلکه اصل وجوب وجود برای واجب تعالی تمام نمی شود مگر به این قاعده انتهی.

 والبته هر مسلمان که به توحید ذات وتوحید صفات وتوحید افعال حق قائل باشد لازم و واجبست اعتقاد رساند به این که خدای یگانه فقط با یک امر وبا فرمان «کن» ، یعنی باش تمام عوالم امکان وانحاء خلقت را بوجود آورده است. و هرگاه بخواهیم مانند آقای برقعی برای هر کارجزئی جهت خدای یگانه به فعلی علیحده قائل شویم، لازم می آید که ذات بسیط خدا به اختلاف  افعال گوناگون دگرگون شود. ودگرگونی را به خدای تعالی نسبت بدهیم که هیچ موحّدی به آن اعتقاد ندارد . خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: انا کلشیئی خلقناه بقدر.وماامرناالاواحده کلمح بالبصر. «سوره قمر 49 و50» یعنی ما هرچه آفریدیم به اندازه آفریدیم. وفرمان ما در عالم یکیست ،در سرعت به مانند چشم به هم زدنی انجام یابد. پس بنا به تصریح این آیات کریمه خدای متعال تمام جهانیان را با یک فرمان واحد وسریع آفریده است.

همه عالم صدای نغمه ی اوست

که شنید این چنین صدای دراز؟

 بنابراین گفتار مرحوم شیخ طبق آیه ی قرآن کریم و عقیده علمای اسلام می باشد، و واقعاً منکر این عقیده اطلاعی از قرآن کریم وگفته ی بزرگان ندارد، و منکر اصل اساسی ومسلم توحید می باشد. یک کارخانه ی نساجی که بشرآن را اختراع کرده است می بینیم که فقط با یک حرکت مرکزی تمام دستگاه ها وچرخ ها واجزاء آن به حرکت در می آید دریک طرف پنبه پاک می کند ودریک طرف نخ می ریسد. ودر یک جا پارچه می بافد، ودرسوی دیگر آن ها را متر و تنظیم می نماید، بالاخره صدها کار وعمل مختلف آن کارگاه بایک حرکت مرکزی موتور انجام می پذیرد.

 آیا آقای برقعی کارخانه ی عظیم دستگاه آفرینش را به  اندازه ی یک کارخانه ی ساخت بشری قبول ندارد؟

ایراد2 : حیوه ورزق وتدبیر از آل محمد«ص» است.

جواب» به عقیده ی مرحوم شیخ، تمام این کارها از خدا است. منتها خدای متعال دررساندن فیوضات خود به جهانیان وسائل واسبابی قرارداده است. خورشید را وسیله ی نور وحرارت، وهوا را واسطه ی زندگی وتنفس، وخاک رامهد تربیت نباتات وایجاد ماکولات، واسرافیل راموکل حیات، ومیکائیل را مسئول رزق وجبرئیل را امین وحی وعزرائیل را مامور مرگ قرار داده است. ودر قرآن کریم به همین وسائل وموکلین قسم یاد می فرماید: فالمدبرات امرآ[2][2]  یعنی به فرشتگانی که به فرمان حق به تدبیر نظام خلقت می کوشند و نیز می فرماید ،فالمقسمات امراً[3][3]یعنی قسم به فرشتگانی که کار جهانیان را قسمت می کنند. پس ثابت که خدای متعال جهت حیات ورزق وتدبیر، موکلینی از ملائکه وحتی موجودات مادی قرارداده است، وچون محمد وآل محمد«ص» اشرف کائنات وافضل مخلوقاتند، وسیله ی اعظم و واسطه ی اکبر بین خالق ومخلوق می باشند.

 در زیارت جامعه ی کبیره درباره ی محمد وآل محمد«ص» میخوانیم : بکم فتح الله وبکم یختم وبکم ینزل الغیث وبکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الخ. یعنی ای محمد وآل محمد«ص» خداوند متعال به وسیله ی شما در فیوضات وخیرات را در اول خلقت به روی موجودات گشوده است وبه وسیله ی شما ختم خواهد فرمود، به واسطه ی شما باران را نازل می کند، وبه واسطه ی شما از افتادن آسمان ها برزمین جلوگیری می کند.

 صدها خبروحدیث از رسول اکرم«ص» وائمه ی اطهار «ع» دراین زمینه درکتب معتبر شیعه نقل شده است که این مختصر گنجایش آن ها را ندارد. پس مرحوم شیخ دراین قول نیز راه قرآن کریم وآثار واخبار ائمه ی طاهرین «ع» را پیموده است ومنکر فرمایش مرحوم شیخ درحقیقت منکر صریح قرآن وفرمایشات ائمه ی اطهارمی باشد.

 

 

ایراد3 : علت فاعلی جهان آل محمد«ص»

جواب: مرحوم شیخ احسائی اراده ی خدا را علت فاعلی جهان می داند. به اعتقاد عموم اثنی عشریه وبه نص صریح اخبار صحیحه قلوب مقدس محمد وآل محمد«ص» محل اراده ومشیت خدا است.

 درکتاب غیبت شیخ طوسی، ازکامل ابن ابراهیم مدنی، از حضرت ابی محمد امام حسن عسکری «ع» نقل است که آن حضرت فرمود: «قلوبنا اوعیه لمشیه الله فاذا شاءَ شئنا» یعنی قلب های ما آل محمد ظرف های اراده ی خداست پس هروقت خدا اراده فرمود، ماهم اراده می کنیم.

 وعین همین روایت درخرائج قطب راوندی ازحضرت امام قائم ارواحنا فداه نقل شده است. منظور شیخ احسائی اینست که اراده ی محمد و آل محمد«ص» تابع ارده ی خداست بلکه آن ها را ازخود به استقلال اراده ای نیست. عباد مکرمون لایسبقونه بالقول وهم بامره یعملون.

ایراد4: مخلوقی که از خدا صادر شده ازلی وابدیست.

جواب: به عقیده ی مرحوم شیخ به جز ذات حق تمام موجودات عالم فنا پذیرند، واین فنا ونیستی دربین مخلوقات نسبی است.

ایراد5: علم خدا به موجودات حادث است. آقای برقعی درذیل این ایراد عقیده ی خودش را چنین نوشته است: «علم اوعین ذات وقدیم است»

جواب: معلوم می شود که آقای برقعی برای خدا فقط یک علم قائل است ولی قرآن کریم وکلمات ائمه ی طاهرین خلاف این اعتقاد را ثابت نموده است.

 درکتاب عیون اخبار الرضا«ع» ازحضرت امیرالمومنین «ع» درخصوص علم خدا فرمایشی  نقل می کند که مضمون آن در اینجا ترجمه می شود: برای خدا دوعلم است  یکی علم خدا وملائکه وانبیاست «یعنی علمیست که خدا به ملائکه وانبیا نیز آموخته است» وآنچه را که خدا به ملائکه وانبیاء آموخته شدنی است و خدا خودش و ملائکه و رسولانش را تکذیب نمی فرماید. وعلم دیگر خدا،علمی است که نزد خدا مخزون است وکسی را به آن اطلاعی نیست. الخ. انتهی کلام امیرالمومنین «ع»

 ودرکتاب بصائر الدرجات، از حضرت امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: برای خدا دوعلم است یکی علم مکنون ومخزون که جز خودش کسی را به آن اطلاعی نیست واز آن علم است بداء. ودیگری علمیست که به ملائکه آموخته است وما آن علم را می دانیم.

 و در این زمینه صدها روایت از آل محمد«ص» نقل است که ما محض رعایت اختصار از نقل آن ها صرف نظر می کنیم وخدای کریم درقرآن  می فرماید: ولایحیطون بشیءٍ من علمه الا بماشاء[4][4] ، یعنی مخلوقات به هیچ مرتبه ی علم او احاطه نتوانند کرد مگر آنچه که خدا خواهد. ازاین آیه معلوم می شود که قسمتی از علم الهی قابل احاطه ی مخلوق است واگر برای خدا فقط یک علم قائل شویم وآن را عین ذات بدانیم لازم می آید که « قسمتی از» ذات خدا مورد احاطه ی مخلوق قرارگیرد واین عقیده کفر محض است پس از اینجا ثابت می شود. که خدای متعال علم شریف حادثی را به خود نسبت می دهد واعتقاد به علم حادث حق، از قرآن واخبار آل اطهار مأخوذ می باشد.

ایراد 6: خلق خدا صفت اوست.

جواب: تمام جهان هستی صفت فعل خداست همان طوری که هر مصنوعی صفت فعل صانع اوست. پنجره فعل نجار را وساختمان فعل بنا را توصیف می کند وزمین وآسمان وکون ومکان هم، فعل کامل خدا را توصیف می نماید. «سنریهم آیاتنا فی الافاق وفی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق...[5][5] »

یعنی ما آیات قدرت وحکمت خود را در آفاق جهان ونفوس بندگان؛ روشن وآشکار می گردانیم تا درخلقت شگفت انگیز آفاق وانفس نظر کنند، وخداشناس شوند پس تمام عالم آفاق وانفس صفت فعل، ونمایاننده ی قدرت وحکمت خداست ومنکر آن منکر قرآن است.

ایراد: 7 مخلوق بلاواسطه محمد وآل اوست. آقای برقعی درذیل این ایراد عقیده ی خود را چنین نوشته است: «تمام جهان مخلوق بلاواسطه ی اوست»

جواب: معلوم می شود که به عقیده ی او خدای متعال درخلق جهانیان بالذات مباشر اشیاء شده است. ما درضمن جواب از ایراد 2 همین کتاب، با آیات صریحه ی قرآن واخبار صحیحه ی ائمه ی اطهار، اثبات نمودیم که خدای ذوالجلال که خالق جهان وجهانیان است درایجاد هر امری علت وسببی قرار داده است و درخلق کائنات خودش بالذات مباشر نبوده است. بلکه این عالم، جهان علت ومعلول است،واعتقاد به مباشرت ذات حق در امور حوادث مخالف صریح قرآن وبدیهیات می باشد.

ایراد 8: محمد وآل محمد «ص» ورکن رابع یک چیزند.

جواب: تمام مؤلفات ومصنفات مرحوم شیخ احسائی ازاین نسبت بی اساس منزه ومبراست آقای برقعی اگر راست      می گوید کتابی را که مرحوم شیخ این عقیده را درآن نوشته است نشان دهد.

ایراد9: اهل بیت یک جانند در بدن های متعدد.

جواب: به عقیده ی مرحوم شیخ احسائی هریک از اهل بیت اطهار «ع» برای خود شخصیت علیحده داشت، ولی از حیث مقام امامت و ولایت همگی دریک رتبه می باشند. یعنی همان مقامی را که مثلا حضرت امیرالمومنین «ع» ازحیث ولایت و امامت ونورانیت دارا بود همان مقام بعینه درسایر ائمه ی اطهار نیز هست.

و به علاوه طبق اخبار صحیحه از حضرات معصومین «ع» محمد وآل محمد«ص» ازنور واحد خلق شده اند. درکتاب علل الشرایع صفحه 56 چاپ 1311 جناب ابوذر از رسول اکرم «ص» روایت می کند که حضرت فرمود: من وعلی بن ابیطالب ازنور واحد خلق شدیم. »خلقت انا وعلی بن ابی طالب من نور واحد ..الخ»

 و درزیارت جامعه ی کبیره می خوانیم: « وان ارواحکم ونورکم وطینتکم واحده... الخ.

 یعنی شهادت می دهم که ارواح ونور وطینت شما محمد وآل محمد«ص» یکی است. نمی دانم منکر این عقیده چگونه اخبار وروایات ائمه ی اطهاررا نادیده می گیرد؟!

ایراد10: انبیا علی بودند به اشکال مختلف.

جواب: افترا بستن به علمای دین گناه کبیره است. مدرک آقای برقعی دراثبات این نسبت بی اساس به مرحوم شیخ چیست؟

ایراد 11: معبود خدا نیست آل محمدند.

جواب: برمفتری وکذاب ... واگر نادانست خدا همدایتش کند.

ایراد 12: حساب وعقاب با آل محمد ورکن رابع است.

جواب: در جواب ایراد 2 متذکر شدیم که به عقیده ی مرحوم شیخ تمام امور جهان تابع امر خداست. منتهی خداوند کریم در اجرای امورکائنات وسایل واسبابی معین فرموده و ائمه ی اطهار «ع» را درتمام شئونات هستی   وسیله ی اعظم قرارداده است.

 در قرآن کریم درخصوص وجود وسائل می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقواالله وابتغوا الیه الوسیله...[6][6] یعنی ای اهل ایمان ازخدا بترسید وبه سوی او وسیله را بجوئید .

 درتفسیر صافی ازقمی در ذیل این آیه نقل می کند: تقربوا الیه بالامام یعنی به خدا نزدیک شوید به وسیله ی امام .

 وازکتاب عیون از رسول اکرم«ص» نقل می نماید: «الائمه من ولد الحسین «ع» من اطاعهم فقد اطاع الله ومن عصا هم فقد عصی الله هم العروه الوثقی والوسیله الی الله». یعنی رسول اکرم«ص» فرمود: ائمه ی اطهار ازاولاد حضرت حسین «ع» اند هر که آنها را اطاعت کرد خدا را اطاعت کرده است وهر که به آن ها نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است، آن ها رشته ی استوار ووسیله به سوی خدا هستند.

و اذا  الرجال توسلوا  بوسیله

 فوسیلتی   حبی  لآل  محمد

 الله   طهر هم   بفضل    نبیه

 وابان شیعتهم بطیب المولد1.

پس چون خدا ذوالجلال محمد وآل محمد «ص»را  وسیله ی اعظم قرار داده است در روز قیامت نیز به حساب وعقاب بندگان به واسطه ی این بزرگواران رسیدگی  می نماید. یعنی حساب وعقاب به امر وفرمان واراده خداست، ولی وسیله ی این امر محمد وآل محمدند هر گاه بگوئیم که خدا دست از استقلال خود برداشته وامور محشر را بدون مداخله خود به آن بزرگواران سپرده است قائل به تفویض شده ایم واین کفر است. واگر معتقد شویم که خدا خودش بالذات درروز محشر درمیان مردم حاضر شده وبه حساب وعقاب خلق رسیدگی می نماید این هم قول به تجسم وکفر وزندقه است. وقول حق این است که حساب خلق با خداست منتهی به وسیله ی وسائطی که خودش معین فرموده است، واعظم آن وسائط آل محمد «ص» می باشند ودر این زمینه کتب شیعه پر از اخبار وروایات صحیحه است که ما به نقل سه روایت از علل الشرایع شیخ صدوق علیه الرحمه اکتفا می نمائیم.

درصفحه 65 در ذیل خبر طویلی رسول الله «ص» به امیرالمومنین علی «ع» فرمود: یاعلی خدا به تو سلام         می رساند ومی فرماید من امر بهشت وجهنم را به تو عطا فرمودم پس با رحمت من هر که را خواهی وارد بهشت کن وبا عفو من هرکه را خواهی از دوزخ خارج کن . دراین وقت علی علیه السلام گفت: انا قسیم النار والجنه. یعنی منم قسمت کننده ی جهنم وبهشت.

 ونیز در همان کتاب صفحه 66 از حضرت امیرالمومنین علیه السلام. روایت است که فرمود: انا قسیم النار والجنه ... الخ. یعنی منم قسمت کننده ی بهشت ودوزخ.

 ونیز درهمان کتاب ودر همان صفحه ازامام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: در روز محشر منبر بزرگی قرار               می دهند که همه ی مردم آن را می بینند ومرد بزرگواری برآن منبر قرار می گیرد ویک فرشته ای که در جانب راست اوست ندا می کند ومی گوید: ای مردم این علی بن ابی طالب وصاحب بهشت است وداخل می کند به بهشت هرکه را بخواهد .فرشته ی جانب چپ نیز ندا می کند و می گوید: این علی بن ابی طالب وصاحب دوزخ است وداخل می کند به جهنم هرکه را بخواهد ، پس معلوم شد که مرحوم شیخ چیزی جز مفهوم قرآن کریم وفرموده ی محمد وآل محمد «ص، را بیان» نفرموده است ومنکر این عقیده منکر قرآن وحاملین قرآن است. واما رکن رابع ؟ به مرحوم شیخ ارتباطی ندارد.زاید وغلط است.

ایراد13: حسنات وسیئات با حب آل محمد ورکن ضرر ونفعی ندارد.

جواب: گفتیم که مرحوم شیخ از این رکن خبری ندارد بهتر است آقای برقعی این کلمه را به گوینده ی آن نسبت دهد ولاتزر وازره وزر اخری. واما این که حسنات وسیئات با حب آل محمد ضرر ونفعی ندارد. آقای برقعی درنقل این مطلب کم لطفی کرده است. بلکه تمام حسنات منافعی وتمام سیئات مضراتی دارند. ولی چون آل محمد«ص» سفینه النجاه امتند، وخدای متعال آن ها را وسیله ی تقرب وشفاعت قرارداده است اگر بنده ای آن ها را دوست داشته باشد، واز دشمنان آنان تبری کند، وبه اذیال آن بزرگواران توسل جوید، خدای متعال به وسیله همین تولی وتبری که ازفروع دین ودارای ثواب ومنزلتی عظیم است، به بعض گناهان آن بنده قلم عفو واغماض می کشد.

پس این همه مجالس عزاداری درایام شهادت آن بزرگواران، و این قدر مجالس جشن وچراغانی درروزهای ولادت آن ها درتمام شهرها وبلاد اسلامی برای چیست؟ آیا نه برای آن است که مردم می خواهند با توسل به اذیال آن بزرگواران وشفیع آوردن آن ها به درگاه ربوبیت برای خود کسب مغفرت وبرای گناهانشان طلب آمرزش نمایند؟ وثانیاً آیا آقای برقعی این حدیث مشهور نبوی را نیز انکار می کند؟ حب علی حسنه لایضر معها سیئه وبغض علی سیئه لاینفع معها حسنه.   بحار الانوار 39 / 348

ایراد 14:معراج با بدن هورقلیاست.

جواب: مرحوم شیخ معتقد است که رسول اکرم «ص» با همین جسم شریف عنصری دنیوی به معراج رفته  ودرتمام کتب ورسائلش به این مطلب تصریح فرموده است. درجلد اول جوامع الکلم ضمن جواب به سئوالات ملا کاظم سمنانی صفحه 139 می فرماید: بدان که پیغمبر ما «ص» عروج کرد با جسم شریفش به جاهائی که خدا اراده فرموده بود پس نماند در عالم ذره ای مگر خدای متعال رسول الله «ص» را به آن واقف کرد ورسول اکرم «ص» درمعراج با جسم ومثال وعقل مبارکش به مقام اوادنی صعود فرمود. ودرکتاب شرح عرشیه در جواب اعتراض هفتم ازاعتراض های منکرین حشر اجساد می فرماید وحاصل کلامش این است که پیغمبر «ص» به جسم شریف با رخت ها وعمامه ونعلینش به آسمان معراج فرمود. ودرکتاب شرح الزیاره نیز باهمین عبارات به جسمانی بودن معراج رسول اکرم «ص» تصریح فرموده است. خوانندگان محترم وجداناً قضاوت فرمایند وحقایق را بالمعاینه مشاهده کنند.

ایراد 15: هیئت بطلمیوس صحیح است.

ج: مرحوم شیخ به هیئت بطلمیوس اعتقاد ندارد وآن را باطل می داند آقای برقعی مدرکش را ارائه می دهد.

ایراد 16: ابدان هور قلیا از عرش لطیف تراست.

جواب : به جواب ایراد 18 مراجعه فرمایید.

ایراد 17: معاد از اصول دین نیست.

جواب: مرحوم شیخ احسائی در اول رساله ی حیات النفس می فرماید: وانه قد التمس منی بعض الاخوان الذین تجب طاعتهم ان اکتب لهم رساله فی بعض ما یجب علی المکلفین من معرفه اصول الدین. اعنی التوحید والعدل والنبوه والامامه والمعاد ... الخ.

یعنی بعضی از برادران دینی که اطاعتشان واجبست از من تقاضا نمودند که برای آن ها رساله ای دربعض واجبات مکلفین که عبارت باشد از اصول دین یعنی توحید وعدل ونبوت وامامت ومعاد بنویسم. سپس یک یک اصول الدین را شرح می دهد ودرباب معاد می فرماید: الباب الخامس فی الاصل الخامس وهوالمعاد .یجب ان یعتقد المکلف وجود المعاد یعنی عود الارواح الی اجسادهم یوم القیامه. یعنی باب پنجم  در اصل پنجم از اصول الدین است وآن عبارتست از معاد : واجب است که شخص مکلف اعتقاد کند وجود معاد را یعنی بازگشت روح ها  به بدن ها درروز قیامت. با این اقرار صریح از طرف مرحوم شیخ آیا کمال بی انصافی نیست که« آقای برقعی» بالصراحه نوشت که مرحوم شیخ ، معاد را از اصول دین نمی داند؟ .

ایراد 18: معاد با بدن هورقلیاست.

جواب: مرحوم شیخ احسائی معاد را جسمانی می داند ودر رساله ی حیات النفس صفحه ی 32 چاپ تبریز 1381 می فرماید: هذا هوالمعاد ای عودالارواح الی اجسادها کما هی فی الدنیا ویجب الایمان بهذا ای بعود الارواح الی اجسادها. یعنی: اینست معاد یعنی بازگشت روح ها به سوی کالبدها « در روز قیامت» همان طوری که در این دنیا بود. وواجبست ایمان آوردن به بازگشت ارواح به جسدها . مرحوم شیخ درتمام رساله هایش با عبارات صریح جسمانی بودن معاد و این که همین بدن های محسوس وملموس دنیوی محشور خواهد شد تصریح فرموده است وما برای مثال عبارت بالا را از رساله ی حیات النفس نقل نمودیم. ولی طبق آیات قرآنیه واخبار متواتره از حضرات معصومین وعقیده ی علمای اثنی عشری بدن های مردم پس از تنزیه وتلطیف وتصفیه ازکثافات وعوارض دنیا، در عالم محشر حاضر خواهند شد. درسوره ق.آیه4 خدای متعال می فرماید: قد علمنا ما تنقص الارض منهم وعندنا کتاب حفیظ.

یعنی ما به آنچه زمین از آن ها بکاهد کاملاً آگاهیم وکتاب لوح محفوظ نزد ماست. وطبق تحقیق علما ودانشمندان این چیزی که به تصریح قرآن کریم زمین از بدن مردگان       می کاهد همان زواید وکثافات دنیویه است. مرحوم شیخ محمد حسین کاشف الغطاء نابغه ی معاصر اسلام در صفحه 242 الفردوس الاعلی راجع به معاد چنین می فرماید: لاتستغرب ولاتعجب لوقلت لک ان فی کل جسم حی مادی عنصری جسم آخر اثیری سیال شفاف اخف والطف من الهواء هو برزخ بین الجسم المادی الثقیل والروح المجرد الخفیف ولعل هذا هو الجسم البرزخی الذی یسأل فی القبر ویحاسب... الخ. یعنی تعجب نکن اگر به تو بگویم که درهرجسم زنده ی مادی عنصری، جسم اثیری روان وشفافی وجود دارد  که سبک تر ولطیف تر از هواست این همان جسم برزخی است میان جسم مادی غلیظ وروح مجرد سبک وشاید این همان جسم برزخی است که در قبر مورد سئوال وحساب واقع می شود. انتهی

 و نیز مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی درکتاب تجرید    می فرماید: لایجب اعاده فواضل المکلف، یعنی بازگشت زیادی های جسم مکلف در روز قیامت واجب نیست.

 مرحوم علامه ی حلی در شرح تجرید می فرماید: ان المکلف هو اجزاء اصلیه هذا البدن، لایتطرق الیها زیاده ونقصان وانما تقعان فی الاجزاء المضاف الیها، اذا عرفت هذا فنقول: الواجب فی المعاد هو اعاده تلک الاجزاء الاصلیه اوالنفس المجرده مع الاجزاء الاصلیه. اما الاجسام المتصله بتلک الاجزاء فلا یجب اعادتها بعینها. یعنی مکلف عبارت از اجزاء اصلی این بدن است که زیادتی وکمی به آن اجزاء اصلی راه پیدا نمی کند. وزیادی وکمی دراجزاء اضافی بدن یعنی عوارض وزواید واقع می شود. چون این مطلب را فهمیدی پس می گوئیم که : درروز معاد واجب است بازگشت اجزاء اصلی بدن، ویا اجزاء اصلی بدن با روح «نفس مجرده» واما اجزاء زاید که به اجزاء اصلی چسبیده اند واجب نیست باز گشت آن ها.

 وبه همین طریق تمام محققین علمای اثنی عشریه مانند محقق اردبیلی، وشارح تجرید مرحوم قوشچی، وامام رازی، وملا مهدی نراقی، وعلامه دوانی، وعلامه مجلسی، وصاحب مصابیح الانوار مرحوم سید عبدالله وغیرهم اعلی الله مقامهم درکتب و رسائل خویش تصریح فرموده اند که در روز رستاخیز واجب نیست بازگشت عوارض وزواید بدن. بلکه این جسم آلوده به کثافات وعوارض پس از تصفیه درروز محشر حاضر خواهد شد .مرحوم حجه الاسلام نیر تبریزی          می فرماید:

تو به  این  چرکینی  و اندام  زشت

 سوی  دوزخ  می خرامی  یا  بهشت

گربه  دوزخ  می روی روباک نیست

  و رنه  جنت  جای هر ناپاک نیست.

بالاخره تجزیه ی جسم از کثافات وعوارض دنیوی ازمسلمات مذهب شیعه جعفری است.

هورقلیا

کلمه هور قلیا چون یک لفظ اصطلاحی وعلمیست موجب وحشت بعضی از بی خبران شده است وعده ای از بی خردان ازهمین ترس ووحشت مردم عوام استفاده کرده می خواهند با پیش کشیدن این کلمه مردم را به هراس انداخته وازدرک حقایق باز دارند. ما دراین مختصر به تشریح معنای این کلمه می پردازیم تا مسأله برای عوام روشن ومشت این گونه افراد باز شود. مرحوم شیخ احسائی، درجلد دوم جوامع الکلم صفحه 9 ، در ضمن جواب از سئوالات ملا محمد حسین، در معنای کلمه ی «هورقلیا» ویا «جسم هورقلیائی»  چنین   می فرماید: هورقلیا کلمه ایست سریانی به معنی عالم مثال وعالم دیگر، و آن عبارتست از برزخ مابین عالم اجسام وعالم نفوس. پس در واقع منظور مرحوم شیخ ازکلمه ی هورقلیا ویا جسم هورقلیائی همان جسم اثیری است که مرحوم کاشف الغطاء شرح داده وآن را واسطه ی بین جسم مادی ثقیل وروح قرار داده است. منتهی مرحوم کاشف الغطاء آن را جسم اثیری، مرحوم شیخ جسم هورقلیائی، ودیگران جسم مثالی نامیده اند، ودرحقیقت الفاظ متفاوت ولی معنی یکی است عباراتنا شتی و حسنک واحد. دراین جا مثالی به خاطرم آمد ونقل آن بی مناسبت نیست. گویند یک عرب ویک فارس ویک ترک باهم رفیق سفر شدند دربین راه خواستند چیزی بخرند. عرب گفت: من «عنب» می خواهم وفارس گفت باید انگور بخریم. وترک فریاد کرد که حتماً باید «اوزوم» خریده شود. سخن آن ها به طول انجامید وکاربه مشاجره کشید . صاحبدلی که هرسه زبان را می دانست ازآن جا عبور می کرد پس از رسیدگی به اصل دعوا دید همگی یک خواسته دارند منتهی زبان یکدیگر را نمی فهمند مقداری انگور خرید وبه آن ها داد هرسه راضی شدند وبعداً فهمیدند که مقصود     همه شان یکی بوده ولی بی اطلاعی از زبان یکدیگر آن ها را به جنگ وجدل وا داشته است.

مولانا جلال الدین  مولوی انارالله برهانه این موضوع را ضمن اشعار ذیل بطور کاملتر بیان نموده است :

چار کس را داد مردی یک درم

آن یکی گفت این به انگوری دهم

آن یکی دیگر عرب بد ، گفت لا

من عنب خواهم نه انگور ای دغا

آن یکی ترکی بد و گفت این بنم

من نمی خواهم عنب خواهم اوزم

آن یکی رومی بگفت این قیل را

ترک کن خواهیم استافیل را

در تنازع آن نفر جنگی شدند

که ز سرّ نامها غافل بدند

مشت بر هم می زدند از ابلهی

پر بدند از جهل و از دانش تهی

صاحب سرّی عزیزی صد زبان

گر بدی آنجا بدادی صلحشان

 

پس بگفتی او که من زین یک درم

آرزوی جملشان را می دهم

چونکه بسپارید دل را بی دغل

این درمتان می کند چندین عمل

یک در متان می شود چارالمراد

چار دشمن می شود یک، ز اتحاد

گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق

گفت من آرد شما را اتفاق

 بعضی ها نیز چون قدم به دائره ی علوم نگذاشته وازکتب بزرگان واصطلاح محققین  بی خبرند از کلمه ی هورقلیا رم می کنند. در صورتی که به شرح فوق جسم هور قلیائی همان جسم برزخی یا جسم مثالی ویا جسم اثیری است وجزو اصطلاحات تمام علمای دین می باشد . از اینجا جواب از ایراد 16 نیز روشن می شود.

ایراد19: رکن رابع ازاصول الدین است.

جواب: در جواب از ایراد 13،12، توضیح دادیم که کلمه ی رکن رابع از اصطلاحات مرحوم شیخ نیست. و در جواب ازایراد 17 نیز شرح دادیم که مرحوم شیخ اصول الدین ومذهب را منحصر در پنج اصل : توحید وعدل و نبوت وامامت و معاد می داند وعین عبارت آن مرحوم را از حیات النفس نقل نمودیم. خدا به دروغگو انصاف دهد.

ایراد20: رؤسای شیخیه اعلم علمایند.

جواب: مرحوم شیخ چنین ادعائی ندارد. منتهی به رغم انف حسودان، علما ومراجع بزرگ شیعه ومعاصرین آن مرحوم، مانند مرحوم بحرالعلوم وشیخ جعفر کبیر، وشیخ حسین آل عصفور، ومیرزا مهدی شهرستانی، وآقاسید علی طباطبائی، و میرزا محمد باقر خوانساری، وغیرهم اعلی الله مقامهم، مقام شامخ علمی وزهد و تقوای مرحوم شیخ را تصدیق وتمجید نموده اند.

ایراد 21: رؤسای شیخیه وارث علومند.

جواب: نه فقط آن ها بلکه تمام علمای حقه ی اثنی عشری وارث علومند. «العلماءورثه الانبیاء» یعنی علماء وارث علوم انبیاء ند. ولی با این همه مرحوم شیخ چنین ادعائی برای خود نکرده وخویشتن را وارث علوم ندانسته است.

ایراد 22: معنی اسماء حسنی آل محمدند.

جواب: درکتاب عیون، از حضرت رضا علیه السلام منقولست که فرمود: اسم عبارت از صفت موصوف است. وچون تمام مظاهر وجود هریک به نوعی براوصاف وافعال حق دلالت دارند؛به جاست اگر بگوئیم که هریک از افراد خلقت، اسمی است که اوصاف خدای ذوالجلال  را به زبان تکوین بیان  وتفسیر می کند، واین عقیده ی عموم اهل توحید است.

 هرکس به زبانی سخن از حمد تو گوید

 طوطی به غزل خوانی وقمری به ترانه

وچون محمد وآل محمد «ص» اعظم واکمل مخلوقات خدایند پس اسماء حسنای الهی خواهند بود.

 در تفسیر صافی، در تفسیر علم آدم الاسماء کلها، از عیاشی ازحضرت امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: نحن والله الا سماء الحسنی التی لایقبل الله من العباد عملا الا بمعرفتنا. یعنی بخدا سوگند مائیم اسمای حسنای خدا که : از بندگان عملی قبول نخواهد کرد مگر به وسیله ی شناسائی ما. پس آن بزرگواران اسماء حسنی وبهترین معرف به سوی خدای ذوالجلالند . آقای برقعی درکتاب عقل ودین در ذیل این موضوع ازهرگونه بی انصافی درنقل و شرح کلمات مرحوم شیخ دریغ نکرده ونسبت های ناروائی به او داده است که عقل ودین به آن اجازه نمی دهدوچون بنای حقیر دراین رساله به اختصار است متعرض آنها نمی شوم. انشاءالله عنقریب رساله ای در شرح وتوضیح «معانی اسماء حسنی» منتشر خواهد شد که درضمن آن اشتباهات آقای برقعی را تشریح خواهم نمود.

ایراد23: علت مادی وصوری عالم، آل محمدند «ص» .

جواب: صدها حدیث وروایت از حضرت رسول اکرم«ص» وائمه ی اطهار«ع» وارد است : که اول ما خلق الله نورمقدس ایشانست، وحضرت آفریدگار از شعاع  نور ایشان عرش وکرسی وشمس وقمر وحقایق موجودات را آفریده است، واین عقیده از بدیهیات مذهب تشیع به شمار می رود. وکتب علمای ما ازکافی وتهذیب واستبصار وبصائر الدرجات وغیرها، ازاین مضمون مملو است.

ایراد24: آل محمد در همه جا حاضرند.

جواب: در دعای رجب می خوانیم : فبهم ملات سمائک و ارضک حتی ظهران لااله الا انت. یعنی خدایا به وجود محمد و آل محمد«ص»  آسمان و زمینت را پرکردی تا این که ظاهر شد خدائی جز تو نیست. حضرات معصومین«ع» اگرچه ظاهراً محدود به زمان ومکان می باشد ولی در واقع تشعشات انوار آن ها زمین وآسمان وتمام کائنات را پرکرده است به امر الهی برکون ومکان تسلط وسلطنت معنوی دارند ودراین زمینه از حضرات معصومین علیهم السلام اخبار وروایات زیاد نقل شده است که چون  بنای ما براختصار است به نقل یک روایت از خصال صدوق علیه الرحمه اکتفا       می کنیم.

 در خصال از حضرت امام صادق علیه السلام روایت است که آن حضرت فرمود: برای خدای متعال دوازده هزارعالم است که هرعالمی از آن ها،بزرگتر از زمین ها وآسمان های هفتگانه است، وساکنین هرعالمی تصور نمی کنند که خدای متعال را غیر از جهان آن ها جهان دیگری نیز هست ومن حجتم برتمام آن عوالم، وصدها ازاین گونه اخبار وارد است که تسلط معنویه ی آل محمد «ص» را برجهانیان ثابت     می نماید.

ایراد25: آل محمد به همه چیز عالمند.

جواب: معلوم می شودکه آقای برقعی حضرات محمد وآل محمد«ص» را جاهل می داند در صورتی که منکر علم چهارده معصوم منکر قرآن وضروریات دین است. به عقیده ی عموم شیعیان خدای متعال تمام علوم را به آن بزرگواران ارزانی داشته است. وچگونه می شود که خدای کریم وجود مقدسی را رهنمای جهانیان قرار دهد واورا ازعلم بی نصیب فرماید. در قرآن کریم می فرماید: تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین. نذیراً «سوره فرقان آیه 1»

یعنی بزرگوار آن خداوندی است که قرآن را بربنده ی خاص خود نازل فرمود تا راهنمای جهانیان باشد. ودرآیه 89 از سوره ی نحل می فرماید: و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیئی. یعنی ما برتو این قرآن عظیم را فرستادیم تا  حقیقت هر چیز را روشن کند. بنا براین وجود مقدسی که استاد ومعلم قرآن کریم است جامع جمیع علوم خواهد بود. در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم : ومهبط الوحی ومعدن الرحمه وخزان العلم. یعنی محمد وآل محمد «ص» محل نزول وحی وگنجینه ی رحمت وخازنان علم الهی هستند ودرجای دیگر همین زیارت می فرماید: و عیبه علمه، یعنی آن بزرگواران ظرف های علوم خدائی هستند. ودراین خصوص روایات زیادیست که کسی منکر آن نتواند شد.

 از آن جمله در بصائر الدرجات صفحه ی 104 روایت ازامام صادق علیه السلام است که فرمود: انا لخزان الله فی سمائه وارضه لاعلی ذهب ولاعلی فضه ، الا (بل)علی علمه. یعنی ما خازنان خدا در آسمان و زمینش هستیم خازن او بر طلا و نقره نیستیم  ،بلکه خازن علم خدا هستیم .

 و درهمان کتاب و همان صفحه  ازامام صادق «ع» روایت است که فرمود: ما خازنان علم خدا ورسانندگان وحی خدا وحجت بالغه ی خدا می باشیم برهر که زیر آسمان وروی زمین است ونیز درصفحه 127 همان کتاب، ازحضرت امام صادق «ع» روایت است که فرمود: از حضرت امیر المومنین «ع» از مقدار علم رسول اکرم«ص» سوال شد حضرت جواب داد : علم رسول اکرم «ص» عبارتست از علم جمیع انبیاء وعلم آن چه که بوده است وآن چه که خواهد شد تا روز قیامت ، بعداً حضرت فرمود قسم به ذات مقدسی که جانم در دست اوست من هم می دانم علم حضرت رسول اکرم«ص» وعلم آن چه را که بوده است وآن چه را که خواهد شد از زمان خودم تا روز قیامت . و از این گونه اخبار صریح دراین که حضرات معصومین علیهم السلام عالم بما کان ومایکون به امر خدا هستند آن قدر زیاد است که هرگاه بخواهم آن ها را جمع کنم کتابی بزرگ ومستقل می شود.

بنا براین حضرات معصومین طبق آیات قرآن کریم واخبارمتواتره عالم به همه چیز هستند.

ایراد 26: آل محمد آلت ایجاد خلقند.

جواب: درجواب ایراد 2 شرح دادیم که خدای متعال در رساندن جود و فیض به مخلوقات وسائل واسبابی قرار داده است ومحمد وآل محمد سبب اعظم جهان خلقتند.

 ایراد27 : آل محمد «ص» سرچشمه قدرت حقند.

جواب: درکلام فصحا وحتی اشخاص معمولی سرچشمه به معنی مرکز ومحل استعمال شده است وقتی که می گوئیم حاتم طائی معدن و یا سرچشمه ی  سخاوت بود. منظور این است که او مرکز ومحل سخا وکرم بود ودراین جا نیز منظور این ست که محمد وآل محمد «ص»  مرکز ومحل آثار قدرت خدا می باشند. یعنی خداوند کریم آثار قدرت خود را که عبارت از معجزات وخارق العادات وسایر امور می باشد به وسیله ی محمد وآل محمد«ص» به مردم نمایانده است. در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم : ومعادن حکمه الله. یعنی محمد وآل محمد«ص» مرکز ومحل ویا به اصطلاح معدن وسرچشمه ی حکمت الهی هستند.

ایراد28: پیغمبر معدن صفات خداست.

جواب:جوابش دربالا گفته شد.

ایراد29: ال محمد صفات خدایند.

جواب: جوابش درضمن جواب ازایراد 6 داده شد که تمام کائنات طبق آیات صریحه صفت قدرت وحکمت واراده خدایند واگر چنین نبود مخلوقات به چه وسیله             خدا شناس می شدند؟

ایراد30: صفات الهی صفات محمد است.

جواب: درنقل این کلام سهواً یا عمداً اشتباه شده است. بلکه منظور مرحوم شیخ این ست که صفات حضرت رسول اکرم «ص» نمونه ومثال صفات حق است. درحدیث قدسی مشهور وارد است: عبدی اطعنی اجعلک مثلی انا اقول للشیء کن فیکون وانت تقول للشیء کن فیکون. یعنی ای بنده ی من مرا اطاعت کن تا تو را مثال خود در «افعال » قرار دهم همان طوری که من با فرمان «کن» اشیاء را به وجود می آورم توهم به فرمان «کن» اشیاء را به وجود آوری. ومعلوم ومبرهن است که بزرگترین بنده ی مطیع خدای ذوالجلال حضرت رسول اکرم «ص» واولاد اطهار او           می باشند، وبه همین جهت حضرت حق صفات وافعال آن ها را نمونه ی اوصاف وافعال خود قرارداده ودر چند جای قرآن کریم افعال رسول اکرم«ص» را به خود نسبت داده است. درسوره ی نجم آیات 3،2 می فرماید: و ماینطق عن الهوی. ان هوالا وحی یوحی. یعنی رسول اکرم بیهوده نمی گوید. سخن او وحی وکلام الهی است ودرسوره ی انفال آیه ی 17 می فرماید: ومارمیت اذ رمیت ولکن الله رمی. یعنی ای حبیب ما موقعی که درجنگ خاک به سوی دشمنان پاشیدی وبدان سبب شکست درلشگر آن ها افتاد وهمه منهزم شدند تو نبودی که خاک پاشیدی بلکه آن ما بودیم. «درصورتی که خاک ها را پیغمبر اکرم با دست مبارکش به سوی دشمنان پاشیده بود.»

پس تمام اوصاف حمیده وافعال خارق العاده رسول اکرم «ص» نمونه ومثال اوصاف وافعال حضرت حق است.

ایراد31: قوام عالم به توجه امام است.

جواب: درنقل این عبارت نیز دستبرد شده است وعقیده صحیح این ست که خدای متعال عوالم امکان را به یمن وجود امام «ع» برقرار کرده است.

 درحدیث قدسی مشهور وارد است که : لولاک لولاک لما خلقت الافلاک. یعنی ای رسول ما اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردیم و در حدیث کساء خدای متعال می فرماید: که زمین و آسمان را به خاطر خمسه ی آل عبا خلق کرده ام و به عزّت و جلال خود نیز قسم یاد می کند . درباره ی امام زمان در دعای عدیله وارد است : و بوجوده ثبتت الارض و السماء و بیمنه رزق الوری به وجود مبارک حضرت امام زمان زمین وآسمان ثابت وبرقرار شده و به یمن وجود او خداوند به کائنات روزی عطا فرموده است.

 ودر زیارت جوادیه می خوانیم: بکم سکنت السواکن وبکم تحرکت المتحرکات . یعنی به وجود آل محمد«ص» ساکن ها ساکن شده ومتحرکات حرکت کرده است .

و از این گونه آثار دراثبات این مطلب آن قدر از ائمه ی اطهار وارد است که کسی را مجال بحث وانکار نیست.

ایراد 32: علم اهل بیت حضوریست.

جواب: علم محمد وآل محمد«ص» لدنی است یعنی خاندان نبوت را در کسب علوم احتیاج به معلم واستاد نیست بلکه خدای ذوالجلال تمام علوم را به آن ها آموخته است ودلیل این مطلب در جواب به ایراد 25 بیان گردید.

ایراد33: جهان عبارتست از تصور ذهنی امام.

جواب: مرحوم شیخ را چنین عبارتی نیست. بلکه بنا به عقیده ی حق امام علیه السلام به تمامی علوم جهان وجهانیان تسلط دارد.

 

ایراد34: وحی از غیب محمد است به شهود او.

ج: وحی از طرف خداوند متعال است بدون شک. مرحوم شیخ را چنین عبارتی نیست.

ایراد35: علم جبرئیل و وحی او ازاهل بیت است.

جواب: علم ووحی جبرئیل ازطرف خدای ذوالجلال است اما به عقیده ی آل بیت وعلمای اثنی عشریه حضرت امیرالمومنین «ع» معلم جبرئیل است.

ایراد36: انبیاء مردم را دعوت می کردند به سوی محمد وآل او.

جواب: درنقل این عبارت تحریف شده است ای کاش تمام مطلب نقل می شد ودوصفحه بزرگ مطلب علمی درنیم سطرخلاصه نمی گشت.

ایراد37: اهل بیت به صورت جماد وحیوان در می آیند برای دعوت .

جواب: مرحوم شیخ را چنین عقیده ای نیست وافترای محض است.

ایراد38: صفات حسنه وسیئه آل محمد ند.

جواب: مرحوم شیخ را چنین عبارت وعقیده نیست. خدای دروغگو را هدایت کند.

ایراد 39: ائمه باهر موجودی متحدند به وحدت وجود ویاحلول .

جواب: مرحوم شیخ از این عقیده منزه ومبراست.

ایراد 40: گناهان شیعه ازاهل بیت است ایشان متحمل آنند.

جواب: گناهان شیعه ازاهل بیت نیست وآن ها متحمل نخواهند بود وچنین عبارتی درشرح الزیاره وجود ندارد. بلکه چون شیعیان از فاضل طینت اهل بیت اطهار «ع» خلق   شده اند چنان که از امام صادق علیه السلام منقول است:     « شیعتنا منا خلقوا من فاضل طینتنا » یعنی شیعیان ما ازما هستند از فاضل طینت ما خلق شده اند. البته اعمال نیک شیعیان به نفع ائمه ی اطهار واعمال بد آن ها به ضرر آن بزرگواران تمام خواهد شد، مثل این که خوبی وبدی اولاد دروضع والدین تاثیر زیاد دارد. وبه همین جهت روایات واخبار بلکه آیات زیاد داریم که حضرات معصومین از شیعیان خودشان نزد خدای متعال شفاعت خواهند کرد واما شیعه ی کامل الولای امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام شدن هم کارسهل وساده ای نیست بلکه چون جناب سلمان وابوذر رهروی می خواهد.

نه هرکس شد مسلمان ،می شود سلمان صفت زاهد

که چون سلمان دلی از عشق حق بیمار می خواهد

 این عشق ومحبت هم متاسفانه درعده ای ازمردم نیست.

بلکه بعضی از بیخ منکر آن هستند وبه همین جهت برای این گونه اشخاص مبتدی درک این مطالب مشکل بلکه محال است.

ایراد41: اهل دوزخ تألمی ندارند  وبه خروج از آن متألم می شوند.

جواب: چنین عبارتی درشرح الزیاره وجود ندارد وآقای برقعی ازدرک مطالب علمی عاجز است یا سهواً ویاعمداً اشتباه می کند، ومطالب را برخلاف عقیده صاحب آن نمایش می دهد.

ایراد 42: درذات حق اجتماع وارتفاع نقیضین جائز است .

جواب: این ایراد هم مثل سایر ایرادها بی اساس « بلکه افترای محض» است کاش کتاب وصفحه ی این مطلب را   می نوشت تا روشن می شد.

 

 

ایراد 43: قرآن عقل محمد است.

جواب: قرآن کتاب صامت خدا ومحمد وآل محمد کتاب ناطق خدایند واما جمله مذکور درایراد، از ساخته های آقای برقعی است.

ایراد 44: ائمه زوجات پیغمبرند.

ج: مرحوم شیخ احسائی ازاین قول فاسد بری است. ولاتزروزره وزراخری.

ایراد 45: امیرالمومنین دریک وقت مکان های متعدد داشته.

جواب: البته به امر خدای متعال مولا امیرالمومنین «ع» در امکنه ی متعدد حاضر می شود واین از مسلمات عقاید تشیع است ومنکر آن حتماً ناقص العقیده است وتمام کتب شیعه پراست ازاخبار وروایاتی که مؤید این عقیده است. ما       نمی خواهیم بیش از این توضیح واضحات کنیم.

ایراد46: امام زمان ازدنیا بیرون رفته است.

جواب: افتراست مرحوم شیخ این عقیده ی سخیف را رد فرموده است عبارت شرح الزیاره را دقیقاً به خوانید ومطلب را خوب درک کنید وبه دروغگو لعنت کنید. صفحه 263 .

 

ایراد 47: رجعت درد دنیا نیست در برزخ است.

جواب: این هم دروغ وافتراست به عقیده ی شیخ رجعت درهمین دنیا است.

ایراد48: درعالم ذّر پیغمبر ازخلق پیمان گرفت نه خداوند.

جواب: این هم از بافته های بی اساس است. وانگهی به فرض این که درعالم ذر رسول الله «ص» به امر و اجازه ی خدا از خلق پیمان بگیرد چه مانعی دارد؟

ایراد49: مراد از بنی اسرائیل درقرآن آل محمدند .

جواب: همه می دانند که بنی اسرائیل غیر از آل محمداند اما دربعضی ازاخبار پاره ای از حالات و مقامات آل محمد«ص» به بنی اسرائیل تشبیه شده است. ولهم المثل الاعلی.

 ازجمله درتفسیر مجمع البیان، که مورد استناد فریقین است، در تفسیر آیه 60 از سوره ی بنی اسرائیل، ازحضرت علی بن الحسین «ع» منقولست: راوی می گوید به حضرت عرض کردم: کیف اصبحت یا بن رسول الله. قال اصبحنا والله بمنزله بنی اسرائیل من آل فرعون، یذبحون ابناء هم ویستحیون نساء هم واصبح خیر البریه بعد الرسول یلعن علی المنابر واصبح من یحبنا منقوصاً حقه بحبه ایاناً. یعنی « عرض کردم»: چگونه صبح کردی ای فرزند رسول خدا .فرمود به خدا سوگند حال ما مانند بنی اسرائیل است با آل فرعون، که پسران بنی اسرائیل را می کشتند، و زنانشان را به کنیزی می گرفتند. و بهترین مردم بعداز رسول الله «ص» «یعنی مولا امیرالمومنین علی «ع» را برروی منبرها لعن می کنند ودوستان ما به سبب محبتشان به ماحقشان کاسته می شود.

 و درتفسیر عیاشی از رسول اکرم«ص» منقولست که :تفسیر یا بنی اسرائیل را از حضرت سئوال کردند فرمود مقصود فقط ما هستیم. و البته تشبیهاتی است که حضرات محمد وال محمد«ص» ما بین خودشان وانبیای بنی اسرائیل قرارداده اند وباید به آقای برقعی گفت وقتی می گوئیم زید کالاسد «زید مانند شیر است» منظور این نیست که زید خود شیر است بلکه تشبیه است وتشبیه در زبان فصحا وغیر فصحا معمول است.

ایراد50: انبیا همه علی بودند به اشکال خودشان.

جواب: این عقیده از مرحوم شیخ نیست.

 

 

ایراد 51: انبیا مدد می شدند از وجود پیغمبر خاتم.

جواب: این عقیده از مضامین اخبار آل محمد به دست     می آید واختصاص به مرحوم شیخ ندارد حضرت امیرالمومنین «ع» در حدیث نورانیت می فرماید که من درعالم معنی انبیا را مدد می نمودم. البته پس از اذعان به این که آن بزرگواران سبب اعظم درعالم خلقتند تصور وقبول این مطلب آسان است.

ایراد52: پیغمبر بیان نکرد مگر پوست وظاهر را ولی شیخ احسائی بیان کرد باطن دین را.

جواب: این عقیده هم از ساخته های آقای برقعی است و مرحوم شیخ را از آن اطلاعی نمی باشد .

ایراد: 53: اهل بیت مقتول ومسموم نشدند بلکه صورت سازی بود.

جواب: اهل بیت اطهار در راه ترویج دین وتشبید شریعت حضرت سید المرسلین همگی مقتول یا مسموم شدند. «مامناالا مقتول اومسموم» ولی خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: ولاتقولوا لمن یقتل فی سیبل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون- سوره بقره 155 یعنی آن کسی راکه درراه خدا به شهادت رسیده است مرده نخوانید بلکه ایشان زنده اند ولیکن شما این حقیقت را درک نمی کنید. وامام علیه السلام می فرماید: ان میتنا لم یمت وان غائبنا لم یغب. 1

ایراد54: محمد را دوظهور است یکی به نام محمد ودیگری به نام احمد که شیخ احمد احسائی باشد.

جواب: آقای برقعی دراستنباط اشتباه کرده وغلط رفته است خدای به وی فهم وادراک عطا فرماید.

ایراد55: خلق در قوس صعودی ونزولی می باشند.

جواب: هریک از موجودات یا در حال ترقی ویا درحال تنزلند واین از واضحاتیست که هر عقل سالم آن را تصدیق         می نماید. و اختصاص به عقیده ی شیخ ندارد. ولی ناگفته نماند که هیچ موجودی درسیر صعودی یا نزولی خود ماهیت وذاتش را ازدست نمی دهد.

ایراد56: شیخ احمد از وحی گرفته مطالب خود را .

ج: شیخ مرحوم درهیچ جا ادعای وحی  نفرموده است . آقای برقعی اصرار دارد که کلمات بزرگان را برخلاف جلوه دهد و نمی دانم از این گناه کبیره چه لذتی می برد؟

ایراد57: شیخ احمد علم غیب وعلم به سر قدر داشته .

ج: مرحوم شیخ چنین ادعائی نفرموده وافتراء محض است.

ایراد 58 : همه ی جمادات ونباتات مکلفند.

ج: آری تمام جمادات ونباتات بلکه تمام موجودات مکلف به حمد وتسبیح خدایند منتهی:

« هریک به زبانی صفت حمد تو گوید.»

 در قرآن کریم سوره الاسراء 44 خدای متعال می فرماید: تسبح له السموات السبع والارض ومن فیهن وان من شیئی الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم. یعنی هفت آسمان و زمین و هرچه در آن هاست همه به ستایش وتنزیه خدا مشغولند وموجودی نیست جز آن که ذکرش تسبیح وستایش حضرت اوست ولیکن شما تسبیح آن ها را فهم نمی کنید. خدا به آن هایی که مطلب به این واضحی را نمی فهمند فهم عنایت فرماید.

ایراد 59: اهل بیت بشر نبودند ولی صورت بشری عارض ایشان بود.

جواب: اهلبیت بشربودند . ولی کیف بشربودند.

         هاعلی بشرکیف بشر     ربه فیه تجلی وظهر

اهل ظاهر خیلی باید زحمت بکشند تا بتوانند این مراتب را درک کنند.

ایراد 60: عبادت ها واطاعت ها وذکر مردم آل محمدند.

ج: درنقل این عبارت نیز تحریف وخیانت شده است.

بلکه محبت ودوستی محمد وآل محمد«ص» از عبادات بلکه افضل آن هاست.

ایراد 61: مخاطب به ایاک نعبد اهل بیت می باشند.

جواب: به عقیده ی مرحوم شیخ، حتی آل بیت هم در        « ایاک نعبد » به خداوند اکبر خطاب می نمودند.         نمی دانم آقای برقعی درمقابل میزان عدل الهی جواب این افتراها را چگونه خواهد داد؟ 

ایراد 62: حادثات منسوب به آل محمد می باشند.

ج: اراده خداوند متعال درتمام مکونات محفوظ است وبدون اراده او آل محمد وهیچ موجودی را اختیار نیست. اما عقل مقدسشان قلم اعلی ولوح محفوظ بوده وحادثات را خدای اکبر به خاطر ایشان خلق فرموده است.

ایراد 63: معجزه ی انبیا از خودشان نیست از آل محمد است.

جواب: معجزه ی انبیا از خودشان وبه امر خداست ولی قبلا نیز اشاره شد که طبق روایات صحیحه به امر الهی تمام انبیا ازحقیقت مقدسه ی محمد وآل محمد«ص»استمداد          می شدند. 

ایراد 65،64، بهشت عبارت ازخود یا دوستی اهل بیت است.

جواب: مرحوم شیخ فرموده است که دوستی اهلبیت عصمت علیهم السلام وسیله ی دخول به بهشت است وتمام اخبار آل محمد «ص» مؤید این عقیده می باشد.

ایراد 66: حرکت وسکون ملائکه به امر ایشان است.

جواب: ازحضرت امام صادق علیه السلام منقولست که فرمود: الملائکه خدامنا وخدام شیعتنا. یعنی ملائکه خادمان ما و «خادمان» شیعیان ما هستند.

ازروزی که ملائکه- به امر الهی به جناب آدم سجده کردند واظهار خدمت نمودند. مأمور امر بودن آن ها در برابر جناب آدم ثابت شد. حضرات معصومین «ع» نیز به اضافه ی مقامات معنوی خودشان وارث جناب آدم وتمام انبیا        می باشند.

در زیارت وارث می خوانیم: السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله. بنا براین شرعاً وعقلاً چه مانعی دارد که به امر الهی ملائکه مأمور امر حضرت صاحب الامر امام زمان اروحنا فداه یا سایر معصومین «ع» باشند خداآن هائی را هدایت فرماید که به مقامات محمد وآل محمد حسد می ورزند.

ایراد 69،68،67: شؤن حق منحصر به اهل بیت است. مشیت حق متحد با مشیت اهل بیت است،مشیت حق نمی شود ولی مشیت اهل بیت می شود.

جواب: منظور مرحوم شیخ این است که مشیت اهل بیت تابع مشیت الهی است وما قبلا شرحی درباره ی این موضوع نوشتیم وانشاء الله در آینده تفصیل بیشتری خواهیم داد.

ایراد 70: بدن اهل بیت از خودشان نبود بلکه تجلی حق بود.

ج: بدن اهل بیت ازخودشان وبه خلق الهی بود. ولی تمام مظاهر وجود ودر راس آن ها وجود مقدس محمد وآل محمد «ص»تجلی اراده ی خداست. فاینما تولوافثم وجه الله.

خدابه چشم های کور که در آفاق وانفس آیات ظاهره وتجلیات باهره حق را نمی بیند بینائی وبصیرت عطا فرماید.

ایراد 71: شق القمر رسول خدا صورت سازی بوده.

جواب: ایرادات آقای برقعی صورت سازیست. وشق القمر ازمعجزات رسول اکرم «ص» واز ضروریات دین است.

ایراد 72: خرق والتیام در آسمان ها وفلک جایز نیست.

ج: مرحوم شیخ درجاهای متعدد از مصنفاتش به عدم امتناع خرق والتیام تصریح فرموده است. این بود جواب ایرادات هفتاد ودوگانه ی آقای برقعی که به طور اجمال تقدیم خوانندگان گرامی گردید.

عقیده ی حقیر  براین است که آقای برقعی در موقع تنظیم ایرادات مذکور دچار احساسات و کینه توزی شدیدی گردیده است والا محال است که یک انسان با احساسات طبیعی به درج این قدر مطالب عاری از حقیقت وموهن مبادرت ورزد. درواقع نوشته های آقای نامبرده به حدی دور از انصاف وعدالت می باشد که هر مسلمانی  از خواندن آن بیزار و  متأسف می گردد.

دریغا: هنوز در گوشه وکنار کشور از این گونه عناصر یافت می شوند که با ایجاد اختلاف ما بین مسلمین موجبات فتنه وفساد را دربین ملت فراهم می آورند وعلت اصلی عقب افتادگی ما ایرانی ها همین فتنه ها وآشوب های بی مورد ودر عین حال خانمان سوز می باشند. حقیر به نوبه ی خود محض ایجاد اتحاد ویگانگی بین مسلمین ورفع بعضی سوء ظن ها از اولیای امور ومخصوصاً حضرات مراجع تقلید وزمامداران روحانی تقاضا می نماید که ازانتشار این گونه مطالب فتنه انگیز جلوگیری فرمایند وبه جای آن امر به نشر کتبی اخلاقی واجتماعی که مورد احتیاج شدید مسلمانان است ،بدهند تا شاید تلافی مافات بشود وملت مظلوم از فشار این کابوس های وحشت آور نجات یابد. والصلوه علی سیدنا محمد واله الطاهرین ولعنه الله علی اعدائهم اجمعین والسلام علی من اتبع الهدی. وانا الاحقر خادم الشریعه الغراء . حاج میرزا عبدالرسول احقاقی.           20دیماه 1342 مطابق 24 شعبان                                المعظم 1383.



1 - آل عمران / 199

1 - النازعات / 5

2 -  الذاریات / 4

1 - آیه 255 بقره

1 - فصلت 53

1 - مائده / 35

1 -  و زمانی که مردم به وسیله ای متوسل شوند ، وسیله ی من محبتم به آل محمد می باشد آنان را خدای تعالی به فضل پیامبرش پاک ساخته ، و شیعیانشان را به حلال زادگی از دیگران ممتاز نموده است .

1 – حدیث نورانیت

[ شنبه هشتم اسفند 1388 ] [ 20:42 ] [ معتمد وغفارزاده ]

                                                    بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

سر شناسه : حائری اسکوئی ، موسی { احقاق الحق . فارسی }1241 -1324.
عنوان و پدیدآور : احقاق الحق ( در رد اتهام و رفع ابهام ) / نویسنده میرزا موسی اسکویی حائری ، مترجم محمد عیدی خسروشاهی .
مشخصات نشر : تهران : روشن ضمیر ، 1385 .
مشخصات ظاهری : 2ج. : مصور .
شابک : 90000 ریال (دوره 0 – 05 – 8521-964(1.ج): ، 9 – 06 – 8521 – 964
موضوع : شیعه – دفاعیه و ردیه ها .
شناسه افزوده : عیدی خسروشاهی ، محمد، 1320 – مترجم .
رده بندی کنگره : 1385  3041 الف 17 ح / 5 / 212 BP
رده بندی دیویی : 417 / 297
شماره کتابخانه ملی : 22646 – 85 م

شناسنامه ی کتاب
نام کتاب : احقاق الحق ( در ردّ اتّهام و رفع ابهام ) (بخش اول )
نام مؤلف : علّامه ی بزرگ ، آیت الله حاج میرزا موسی اسکویی حایری
نام مترجم : محمد عیدی خسرو شاهی
ناشر : انتشارات روشن ضمیر  تلفن 55500446 – 55387507  فاکس 55367083 – ( Emil:roshan_zamer76.yahoo.com) 
تیراژ: 5000 جلد
تعداد صفحه :464
قیمت:دوره ی دوجلدی 9000 تومان
چاپخانه :
تاریخ چاپ :1385
شابک :0 – 05 -8521 – 964 (9 – 06 – 8521 – 964 ) بخش اول


ترجمه‌ي


احقاق الحق

از تأليفات علامه‌ي بزرگ حضرت آيه‌الله
حاج ميرزا موسي اسكويي حايري رحمت‌الله‌عليه

متولد سال 1279 هـ ق متوفي به سال 1364 هـ ق
 

فهرست عمومي بخش اول احقاق الحق
            11-  مقدمه‌ي مترجم
            23 - مختصري از شرح حال مؤلف
            33 - مقدمه کتاب
مقاله‌ي اوّل در معاد جسماني
           43  فصل اوّل: نقل سخن ملا رضا همداني
           47  فصل دوّم: نقل سخن شيخ احمدبن زين الدين احسايي از شرح‌الزياره
          57   فصل سوّم: نقل سخنان اساتيد فن امثال :خواجه نصيرالدين طوسي، علامه‌ي حلي، علامه‌ي مجلسي، امام رازي، علامه‌ي دواني، نراقي و غيرايشان.
         67 - فصل چهارم: منظور مرحوم شيخ از جسد عنصري همان اجزاء زيادي و بيگانه مي‌باشد
        87 -فصل پنجم: آراء چهارگانه درباره‌ي معاد
      103- فصل ششم: اجزاء بيگانه راهي به اجساد ائمه‌ي معصومين و پيامبران بزرگوار عليهم‌السلام ندارند
      123- فصل هفتم:سخن حاج كريم خان و پيروان او
      136 -فصل هشتم: حاج كريم خان و پيروان او اعتقاد دارند كه اجساد ائمه مي‌پوسد
      148- فصل نهم: ردّ دلايل اعتقاد حاج كريم خان به پوسيدن اجساد ائمه و جمع بين اخبار
     162-فصل دهم: تطبيق مولود فلسفي و مولود انساني


فهرست عمومی بخش اول احقاق الحق

مقاله‌ي دوّم:  درمعراج پيامبراسلام صلوات‌الله‌عليه‌وآله
181- فصل اوّل: معراج جسماني و نقل سخن ملا رضا همداني و ملا جعفر استرآبادي
185 - فصل دوّم: نقل سخن شيخ احمد بن زين‌الدين ‌الدين احسايي از رساله‌ي قطيفيه و بيان مراد وي
199 - فصل سوّم: نقل عبارات شيخ احمد بن زين الدین احسايي از رساله‌هاي ديگر وي
204 - فصل چهارم: نقل سخنان سيدكاظم رشتي، ميرزاي گوهر و آخوند ملا محمد سليم
208 - فصل پنجم: دربيان اين‌كه هرعلمي اصطلاحات خاصي دارد
214 - فصل ششم: نقل متشابهاتي از بعضي از بزرگان دين، امثال: صدوق، مفيد، سيدمرتضي و غيرايشان اعلي‌الله‌مقامهم
244 - فصل هفتم: شيخ احسايي، خرق و التيام دركرات آسماني را ، جايزوممكن مي‌داند.
248 - فصل هشتم: از سخن حاج محمدكريم خان چنين برمي‌آيد كه معراج حضرت رسول‌اكرم (ص) با جسد دنيايي او  نبوده است
253 - فصل نهم: از سخن وي استفاده مي‌شود كه معراج پيامبر با بدن شخصي او نبوده است


فهرست عمومی بخش اول احقاق الحق

مقاله‌ي سوّم:   در شق القمر(شكافتن ماه)
265 - فصل اوّل: پيامبراكرم همين كره‌ي ماه را شكافت كه در آسمان است و به دور زمين مي‌چرخد
268 - فصل دوّم: نقل سخن شيخ  احسايي و بيان مراد وي
273 - فصل سوّم: امكان خرق و التيام در اجرام آسماني
نكته: پاسخ به اعتراض ملل ديگر به شكافتن قمر

مقاله‌ي چهارم:  در ردّ وحدت ناطق
283-  تمهید:
284 - فصل اوّل: نقل سخن حاج محمد كريم خان و فرزند وي دراين رابطه
301 - فصل دوّم: ردّ نظريه‌ي وحدت ناطق
307 - فصل سوّم: ردّ استدلال كريم خاني‌ها به سخن شيخ احسايي
312 - فصل چهارم: نقل سخن سيد كاظم رشتي در ردّ استدلال به وحدت ناطق
326 - فصل پنجم: نقل سخن سيدكاظم رشتي از شرح قصيده در ردّ استدلال كريم خاني‌ها
335 - فصل ششم: جواب بعضي از عبارات حاج محمدخان دراين باره
351 - فصل هفتم: مراد از گواهان در آيات واخبار، ائمه‌ي اطهار و پيامبران بزرگوار عليهم السلام هستند.
   356 - فصل هشتم: ردّ براين‌كه ناطق واحد مرجع همه‌ي آفريدگان حتي نخبگان مي‌باشد
  359 - فصل نهم: مرجع و فرمانرواي همه‌ي هستي دركون و شرع حضرت امام زمان عليه‌السلام مي‌باشد.

    مقاله‌ي پنجم: در علتهاي چهارگانه آفريدگان
  365 - فصل اوّل: نقل سخن فاضل معاصر و بيان اشتباه و در سخن شيخ احسايي
  376 - فصل دوّم: نقل سخن فاضل معاصر از رساله‌ي وي و بيان معناي وجوب تسديد و نقل سخن شيخ احسايي
401 - فصل سوّم: نقل سخن فاضل معاصر در عدم اطلاق علت فاعلي بر ائمه و بيان مقصود وي
403 - فصل چهارم: انواع علت‌ها و بيان اينكه علت حقيقي فعل خداي تعالي است وبه مجاز به ائمه اطلاق مي‌شود.
420 - فصل پنجم: نقل سخن سيدكاظم رشتي از رساله‌ي كشف‌الحق وي در اطلاق علت فاعلي به امام
 428 - فصل ششم: دربيان اينكه ائمه عليهم‌السلام علت مادّي همه‌ي آفريدگان مي‌باشند
 451 - فصل هفتم: ائمه عليهم‌السلام علت صوري آفريدگان هستند.


الحمدلله رب العالمين والصلوه والسلام علي خير خلقه و مظهرلطفه محمد و اهل بيته الطاهرين المعصومين و لعنه الله علي اعدائهم و مخالفيهم  اجمعين الي يوم الدين.
     نيازمند كرم پروردگار كريم، موسي فرزند محمدباقربن محمد سليم گويد:
     چون فاصله‌ي زمان ما، با زمان امناي رحمان عليهم‌السلام طولاني است، و از طرفي اراده‌ي الهي و مصلحت كردگار چنين ايجاب كرده كه غيبت مولايمان حضرت ولي عصر، صاحب امر، حجت دوازدهم استمرار يابد تا مفهوم« ليقضي الله امرا كان مفعولا1 ، ولتجزي كل نفس بما كسبت2 » و معناي « والذي بعثه بالحق لتبلبلن بلبله و لتغربلن غربله ولتساطن سوط القدر حتي يعود اسفلُكم اعلاكم واعلاكم اسفلَكم3» ظاهر و معلوم شود، واسلام به همان حال غريبي خود برگردد،‌ و زمان فترت به نحو عجيبي روي آوَرَد، و از حجت‌هاي خداي تعالي پيشوايي در ظاهر نباشد كه پراكندگي‌ها را گرد آوَرَد، شكاف‌ها را پر سازد، پاره‌ها را بدوزد، وجدائي‌ها را به الفت و همبستگي وادارد. در اين اوضاع و احوال است كه شكافي اندك وسعت مي‌يابد، و پارگي جزئي به صورتي ناپسند گشاد مي‌شود.
درست از همين جهت است كه پيروان آن حضرات اختلاف فراواني پيداكرده اند،وتمايلات گوناگون و زيادي در بين ايشان حاصل شده است، و مانند طنابي كه در چاه ژرف مي‌لرزد به اضطراب و هراس دچار شده‌اند و نظير كشتي‌هايي هستندكه در برابر طوفان‌هاي شديد، تاب مقاومت را از دست داده و به اين طرف و آن طرف مي‌چرخند1. اختلافات تا جايي بالا گرفته كه نمي‌توانيم دو دانشمند را با يك طرز تفكر پيدا كنيم، و نه دو حاكم توانمند را بر يك منوال مشاهده نماييم، هركس گمان مي‌كند او ناجي است و رفيق وي هلاك مي‌شود، راه‌ها و مسلك‌ها زياد گشته ، و به هر مسلكي گروهي تمايل يافته، و در هر دريايي عده‌اي غرق شده‌اند.
     و يكي از بزرگترين مسايلي كه در زمان اخير پيداشد، و فرقه‌ي اماميه اثني‌عشريه را به صورت دو طايفه‌ي بزرگ از هم جدا نمود اختلافي است كه از اوايل قرن سيزدهم هجري قمري، زمان شهرت يافتن عالم علامه شيخ احمد1بن زين الدين  احسايي رحمه‌الله‌عليه به وجود آمده است.
     اركان علماء رضوان‌الله تعالي عليهم درباره‌اش به اختلاف عظيمي دچار شده‌اند
الف: عده‌اي از بزرگان معاصر، وي را تمجيد و تفخيم كرده و حتي اجازه‌هاي ارزشمندي به او اعطاء كرده‌اند، علماي معاصر وي كه از مشاهير روزگار او هستند امثال:
-    الشيخ احمد بحراني دمستاني
-     رئيس فقهاء و مجتهدين مولانا شيخ جعفر صاحب كشف‌الغطاء
-     سيد علماء و محققين مولانا سيد علي طباطبايي صاحب الرياض
-    حجه‌السلام والمسلمين مولانا سيد مهدي بحرالعلوم
-    شيخ فقهاي رباني سيد محمد مهدي شهرستاني
-    شيخ العلماء و المحدثين علامه شيخ حسين آل عصفور
و ديگر بزرگان اهل علم( اعلي الله مقامهم و رفع في‌الخلد اعلامهم) كه به وي اجازه داده و بعضي تصريح كرده‌اند: كه« انه اهل لان يجيز لا ان يستجيز» يعني شيخ اهليت دارد كه اجازه بدهد نه اين‌كه اجازه بگيرد.
ب: عده‌اي هم  او را تكفير كرده و عقايد فاسد و مذاهب باطل و ناروايي به او نسبت داده‌اند از جرگه‌ي اسلام، و طريقه‌ي اثني‌عشريان بيرونش كرده‌اند و درباره‌‌اش رساله‌ها و طومارهايي نوشته‌اند، آن‌ها نيز بعضي از علماي معاصر او، و فقهاي بعد از او بوده‌اند.
ج: عده‌اي نيز درباره‌ي او توقف كرده‌اند، و سكوت را ترجيح داده‌اند نه او را مدح و نه قدح نموده‌اند.
     از همين جا دامنه‌ي اختلاف به مردم عامي در كوچه و بازار سرايت كرده و دايره‌ي آن به مرور وسيع‌تر و آتش آن شعله‌ورتر شده است. در بعضي از شهرها حقوق اسلامي را ضايع نموده و روابط ديني را قطع كرده‌اند1، بدون هيچ‌گونه تأمل و بررسي تنابز به القاب را پيشه كرده و در بعضي موارد كار را به ريختن خون افراد بي‌گناه،‌ و هتك ناموس و جاه، و تحريم حلال، يا تحليل حرام، و اِعمال اَغراض فاسد شخصي كشانده‌اند، و در بعضي از بلاد معامله‌ي اهل حرب را روا دانسته و به قتل و غارت و اذيت پرداخته‌اند و حالتي پيش آورده‌اند كه مرد از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندان و جدّ و نواده‌ي خويش، بيزاري جسته و از آنان متواري شده است12
     خلاصه كه ( كلما دخلت امه لعنت اختها2 ) هر گروهي ديگري را نفرين مي‌كند، و جانشيني بدتر از خود به يادگار مي‌گذارد، متأسفانه تا به حال كسي نيامده كه بين دو فرقه سازش ايجاد كند با اين‌كه علماي كامل و مراجع بزرگواري در هر دو طرف وجود داشته‌اند.
     و اين كمترين، از زماني كه شب را از روز تميز دادم، و چپ و راستم را باز شناختم آتش مشاجره و اختلاف را لحظه‌ به لحظه در پيشرفت ديدم، و شراره‌ي تفرقه و فساد را شديدتر از گذشته ملاحظه كردم، و اين موضوع براي من غصه‌اي بزرگ بود، و هر آن موجب مي‌شد طعام و شراب، استراحت و خواب برايم گوارا نباشد در نشست با معاصرين علماي اخيار، و در مطالعه‌ي كتاب‌ها و آثار ايشان دست آويز محكمي نيافتم بلكه ايشان را نيز متفاوت و مضطرب ديدم، بعضي شيخ احمد احسايي را مدح مي‌كردند و برخي وي را قدح مي‌نمودند، يا درحال افراط و يا درحال تفريط قرار داشتند.
-    عده‌اي درباره‌ي او راه افراط رفته و وي را معصوم ‌دانستند كه ابداً خطا نمي‌كند.
-    عده‌اي در خصوص وي دچار تفريط شده و وي را درشمار علماء و درجرگه‌ي اهل هدايت نمي‌ديدند، سپس در افرادي تأمل كردم كه وي را قدح مي‌نمودند ولي:
-    عده‌اي از ايشان به آنچه شهرت يافته بود، بدون هيچ دليل و برهاني اعتماد مي‌كردند.
-     عده‌اي چيزي از كتاب‌ها و رساله‌هاي وي را نديده بودند اما كفر او را از مسلمات مي‌دانستند.
-    عده‌اي او را كافر مي‌دانستند با اين گمان كه آن مرحوم در بيان رتبه‌ي معصومين عليهم‌السلام از نمط اوسط تجاوز كرده و به غلو و افراط دچار شده است.
-     عده‌اي به وي نسبت مي‌دادند كه منكر معاد جسماني، معراج جسماني و شق‌القمر مي‌باشد.
-     عده‌اي هر عقيده‌ي فاسد را بر او اثبات مي‌كردند و يك‌يك نوشته‌هايش را مورد تعرض قرار مي‌دادند.
-     عده‌اي اغلب كتاب‌هاي او را بيهوده و خرافه  و الفاظ بي‌سر و ته و بدون معني تلقي مي‌كردند.
-     عده‌اي نيز او را به جرم همسايه مؤاخذه مي‌كردند‌،‌ و عقايد افراد متظاهر به انتساب به او را به پاي وي مي‌نوشتند.1
     در اين رابطه و به زبان‌هاي مختلف كتاب‌هايي تأليف و تصنيف شد در صورتيكه همه‌ي آن‌ها از بيان حق و حقيقت عاري و از مراعات قواعد شريعت و طريقت خالي بودند.
     برخلاف آن علماي بزرگواری كه وي را تصديق كرده و اجازه‌هاي مفصل به او داده و مردم را به تقليد و تبعيت از وي امر كرده بودند.
     و چون در اين گونه امور تقليد خوب نيست بلكه جايز نمي‌باشد، و بررسي و تحقيق به خصوص براي اهل علم لازم، و بلكه واجب است، زيرا (ربّ مشهور لا اصل له) خيلي از چيزهايي كه شهرت يافته اصل و اساسي نداشته است، و امام اميرمؤمنان(ع) فرموده است:
  فرق بين حق و باطل به اندازه‌ي چهار انگشت است، آنچه را شنيده‌اي تكذيب كن و آن چه را با چشمان خود ديده‌اي تصديق كن.1
     به همين جهت در نوشته‌ها و كتاب‌هاي مرحوم شيخ به بررسي پرداختم، و عباراتش را به دقت از نظر گذراندم، و چشم خود را به انصاف واداشتم و به ديده‌ي رضا و يا به ديده‌ي خشم نگاه نكردم، با اين‌كه با غالب كتاب‌هايش بيگانه نبودم، و به لحن و اصطلاحات وي انس داشتم و برخي كتاب‌هاي او را مدتي طولاني و گاه و بيگاه در محضر والد ماجد اعلي‌الله مقامهم‌الشريفه از راه خواندن و درس گرفتن مطالعه كرده‌ بودم با اين وصف به مطالعات و بررسي‌هاي يادشده اعتماد نكردم، و چندين‌ بار آن‌ها را مرور كردم و بادقّت نظر در اعتراضاتي كه به وي شده بود فكر خود را به كار انداختم، و آنچه را او گفته بود با آنچه ديگران به او نسبت داده بودند كاملا مقابله كردم، و حال آنچه را فهميده‌ام و اعتقاد دارم مي‌ نويسم و خدا را شاهد و گواه مي‌گيرم و اعلام مي‌كنم كه:
 امر بر اغلب و اكثر اعتراض كنندگان مشتبه شده است.
     يا به اين جهت كه به اصطلاح آن مرحوم انسي نداشته‌اند
     و يا به اين سبب كه به بالا و پائين كلام وي محيط نبوده‌اند. 
    یا كلام مختصري از وي ديده و از آنچه به طور تفصيل سخن گفته غفلت كرده‌اند.
    یا در عالم انصاف در مقام ردّ و بيان موضوع، خالي از غرض نبوده‌اند،
     و یا عقيده‌ي افراد ديگري را ديده و به جهت تلمذ يا مجاورت ظاهري، آن را به مرحوم شيخ نسبت داده‌اند و از مفهوم« ولا تزرو وازره وزر اخري»1 بي‌خبر مانده‌اند.
     به همين جهت بودكه به تأليف كتابي پرداختم كه در مورد هر مسأله، اقوال پراكنده‌ي قوم، و عبارات شيخ را براي مقايسه و مقابله در آن جمع، و غفلت‌ها و اشتباهات را مرحله به مرحله بيان كنم، و در جاهايي كه شيخ سخن مجمل دارد با بياناتي‌كه در جاهاي ديگر و با عبارات مفصل توضيح داده، مقاصد وي را شرح و تفسير نمايم، تا روشن شود كه آنچه به او نسبت داده‌اند حق بوده يا باطل، و تصوري كه درحق او داشته‌اند آب بوده يا سراب، و روشن شود كه عقايد فضاحت با‌ري داشته، يا ظاهرو صريح عبارتش به چنين مفهومي دلالت كرده است آيا عقايد ناروايي كه به زبان‌هاي مردم افتاده، و يا دربعضي از كتاب‌ها مسجل و مسلم به شمار آمده اصل و پايه‌اي داشته است؟ يا در آن‌ها، يا در بعضي از آن‌ها اشتباه و و التباس بوده است؟
     سعي كرده‌ام همه‌ي اين ها را كه اشاره كردم با بياني وافي و توضيحي كافي به رشته‌ي تحرير درآورم، تا به هيچ عالم و عاقل، حتي جاهل جاي شبهه‌اي باقي نماند، با اين اميد كه در بعضي از موارد براي كسي كه طالب حق و واقعيت است، و رگ انصاف و مروت در وجودش مي‌جهد، و قصد دارد به آنچه بوده و هست با دليل و برهان وقوف يابد، مفيد فايده باشد و با اين احتمال كه شايد نزاع و خلاف رفع شده و بين دو گروه از طرفداران آل‌ياسين عليهم‌السلام، بين بندگان مؤمن و مسلمان، صلح و سازش ايجاد گردد، و شقاق و تفرقه و عناد از بين برود.
     تا به جاي طعن و لعن يكديگر به واجبي مشغول شوند كه اهميت دارد، و به سدّ مرزهاي مذهب و دين توجه كنند، و دشمنان و شياطين را طرد نمايند كه از هر سو بر ما مستولي شده‌اند، بلكه بدون رادع و مانعي به دين و موجوديت ما رخنه كرده‌اند (فالحكم لله العلي الكبير1) و داوري « بين ما وبين اين دشمنان» با خداي بزرگ خواهد بود.
     و چون در بين كتاب‌ها، و رساله‌هايي كه در اين باره تأليف شده بود، بهتر از كتاب ترياق فاروق نوشته‌ي عالم علام، فاضل ( قمقام جامع معقول و منقول حاوي فروع و اصول فاضل معاصر رحمه الله2 عليه نيافتم زيرا در نوشته‌ي خود از حدود مقرر تجاوز نكرده و به نظر خود نيز جانب حق را گرفته و با انصاف عمل كرده است، همين قدر در افتخار او بس است، كه جدش اعلي‌الله‌ مقامه‌الشريف، به مرحوم شيخ اوحد احسايي اجازه‌ي ارزشمندي داده با اين حال از جد و پدر خود تبعيت نكرده، و قربه‌الي‌الله به نقد مطالب شيخ پرداخته است اما براي مراعات احترام،‌ و براي تعظيم مقام وي، نام او را اعلام نمي‌كنم و اغلب براي ردّ يا قبول، كلام او را معتبر مي‌شناسم وگاه‌ و بيگاه نيز كلام ديگري را مي‌آورم تا فايده‌ي بيشتري حاصل شود و توضيح و بيان، كافي باشد. اين كتاب را درسال 1327 هجري قمري طبق تنزيه‌الحق كه به زبان  فارسي1 نوشته بودم با اندك تغييري در زيادي و كمي تحرير كردم و آن را « احقاق‌الحق» ناميدم و در دوازده گفتار مرتب كردم كه هر گفتار فصل‌هايي دارد، به اين اميد و آرزو كه وسيله‌ي نجاتـي شود براي « يوم لاينفع مال ولابنون الاّ من اتي‌الله بقلب سليم2» روزي كه مال و فرزند نفعي نمي‌دهد مگر براي كسي كه با قلبي سالم به پيشگاه خداي تعالي آمده باشد.


ترجمه‌ي

احقاق الحق

از تأليفات علامه‌ي بزرگ حضرت آيه‌الله
حاج ميرزا موسي اسكويي حايري رحمت‌الله‌عليه

متولد سال 1279 هـ ق متوفي به سال 1364 هـ ق
 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
مختصري از شرح حال مؤلّف
به قلم فرزندش حضرت آيه‌الله حاج ميرزا علي حائري رحمه‌الله عليه
***

پدر بزرگوارم، حضرت آيه‌الله حاج ميرزا موسي فرزند آيه‌الله آخوند ميرزا محمد باقر اسكوئي (رحمه ‌الله‌عليه) فقيهي فاضل، و عالمي عامل، مجتهدي متقي، خويشتن‌داري با وقار، راستگوئي درست كردار، بردباري هوشيار، اهل دقت درمعقول و منقول، و محقق در فروع و اصول بود.
     اگر جاهلي با وي به درشتي حرف مي‌زد بر وي سلام مي‌داد، اهل علم راگرامي مي‌داشت، و به فقراء و مساكين نفع مي‌رسانيد، بياني روشن، قلبي نيرومند، قلمي شيوا و تحريري رسا، حافظه‌اي قوي، و اطلاعي وسيع داشت، اطلاع او به اغلب اخبار طوري بود كه روزي دربين جمعي از طلاب و دوستان فرمود:
     « اگر كسي روايتي، حديثي برايم بياورد كه من از آن بي‌اطلاع باشم هرچه بخواهد به وي خواهم داد» به مجالس و به احاديث انس داشت، و توجه معاشرينش را به خود جلب مي‌كرد، خلق و خويش پسنديده، و افكارش پخته و جا افتاده بود، اگر كسي به نزد وي مي‌آمد و چيزي از او مي‌خواست اگر داشت دريغ نمي‌ورزيد، و اگر نداشت بر سر سائل هوار نمي‌كشيد بلكه به لطف سخن از وي عذرمي‌خواست.
   
 پدرم مرجع عرب و عجم شد، اهالي كويت و جمعي از ساكنین بصره و حوالي آن و اهالي احساء و كربلا، و جمعي از اهالي تبريز و اسكو و ميلان و خسروشهر و اهالي اطراف آن‌ها، اهالي گاوگان ،دستجرد، و جمعي از اهالي طهران،‌ مشهد، قوچان، شيروان، و جمعي از اهالي تركستانِ شوروي   تاجيكستان بخارا، سمرقند و شهرهاي قفقاز و قره‌باغ، منطقه ی اردوباد.   
   عشق‌آباد از وي تقليد كردند. در شهرهاي قفقاز و قره‌باغ مرحوم ميرزا عبدالرحيم بن ملاصدرا وكيل پدرم بود. دربرابر تلخي‌هاي روزگار و سختي‌ها و فشارهاي زندگي صبر مي‌كرد، ودر اغلب اوقات مديون بود، و به هنگام فوت، خانه‌ي مسكوني‌اش در برابر ششصدو پنجاه دينار عراقي در گرو اشخاص قرار داشت.
     رساله‌ي عربي وي در نجف اشرف، و رساله‌ي فارسي او دوبار در تبريز به چاپ رسيد، وي نوشته‌هاي ديگري دارد كه بعضي‌ها عبارتند از:
1-    البوارق، كه اولين نوشته‌ي خطي اوست.
2-    تنزيه‌الحق به زبان فارسي كه به سال 1342 در تبريز به چاپ رسيده است
3-    احقاق‌الحق ( همين كتاب ) كه به سال 1343 هجري قمري در مطبعه‌ي علويه‌ي نجف ( و به سال 1385 هجري قمري در مطبعه‌ي نعمان نجف اشرف ) چاپ شده است.
4-     كتاب عناوين كه به پايان نرسيده است.
5-     الفصول‌الغريه در ردّ صوفيه.
6-    رساله‌اي در جواب سؤال از ابياتي مرموز در علم مكتوم ( مولود فلسفي)
7- رساله‌اي در اين باره كه فرض محال محال است (برعكس آنچه مشهور مي‌باشد).
 8-رساله‌اي مفصل در رضاع.
 9-رساله‌اي در جواب سؤالات سيد مهدي كشوان كاظمي.
10- رساله‌اي در جواب ملا ابراهيم بصير كويتي.
 11-باز رساله‌اي در جواب سؤالات ملاابراهيم بصير كويتي.
 12- رساله‌اي در پاسخ سؤالات عالم فاضل شيخ حسين صحاف( ره).
 13- رساله‌اي بازهم در پاسخ سؤالات مشاراليه.
 14- رساله‌اي در جواب خطيب ملا ابراهيم بن سلمان كويتي.
 15- رساله‌هاي ديگري در پاسخ مسايل گوناگون از بلاد مختلف.
 16- ترجمه‌ي اصول عقايد مرحوم سيد كاظم رشتي به عربي.
ولادت و وفات
     پدرم اعلي‌الله‌ مقامه الشريف در كربلاي معلي، در روز بيست‌ و پنجم شوال سال 1279 هـ ق به دنيا آمد و وقتي به پنج‌سالگي رسيد پدرش (آيه‌الله آخوند ملا محمد باقر ره) براي وي معلمي تعيين كرد تا قرآن را به وي تعليم دهد در مدت پنج ماه از خواندن قرآن فراغت يافت و به خواندن بعضي كتاب‌هاي فارسي پرداخت، معلم ديگري برايش معين شد تا به او صرف و نحو ياد بدهد و به همين نحو به تحصيل ادامه مي‌داد تا اين‌كه عالم فاضل ملا علي‌اصغربن ملا بابا1 به او منطق، معاني و بيان بديع و نيمه‌ي اوّل كتاب معالم‌الاصول را تعليم داد و نصف باقي كتاب فوق و نيز حكمت الاهيه و بعضي سطوح را نزد پدر فرا گرفت، و كتاب الرياض و كتاب عده در رجال را نزد عالم علامه متقي فرزانه آخوند ملا محمد تقي هروي (ره) صاحب حاشيه بر رياض به قرائت پرداخت و سپس در محضر عالم علامه شيخ علي يزدي صاحب الزام‌الناصب در اثبات حجت غايب به فراگيري ساير علوم مشغول شد
     اغلب عرب كربلاء از اهل سلالمه، وزون، طهامزه،‌ بني سعد، باب‌الخان، باب‌الطاق بعد از مرحوم ميرزا حسن گوهر1، از جد ما ( مرحوم آخوند ملامحمد باقر ) تقليد مي‌كردند، كه در روضه‌ي حسينيه، سمت رأس مطهر نماز جماعت برگزار مي‌نمود، وي در سال 1301 درگذشت مردم در همان محل با والد ما جد ما كه درآن موقع بيست‌و دوبهار از عمرش مي‌گذشت در اوقات سه‌گانه به نماز جماعت مي‌ايستادند مدت مديدي به همين روال گذشت، حسد و كينه در سينه‌ي يكي از پيشنمازان وقت تحريك شد، و به اين فكر افتاد كه محل برگزاري نماز جماعت پدرم در روضه‌ي مطهر را به چنگ آورد غافل از اين‌كه طبق حكم شرع مقدس اسلام، محل مزبور به امام راتب مربوط مي‌شد و بدون اجازه‌ي وي، نماز جماعت‌گزاردن در آن محل براي ديگري جايز نبود، به هرحال« پيشنماز مزبور » در صحن مقدس حضرت امام حسين عليه‌السلام عده‌اي از معممين و جمعي از عجم را به دور خود جمع نمود و در نظر داشت كه به پدرم، و به جماعتي از اعراب به موقع برگزاري نماز مغرب حمله كنند و ايشان را از محل برگزاري جماعت درصحن حضرت امام  حسين عليه‌السلام دور كنند.
     عرب‌ها از اين موضوع باخبر شدند در آن موقع رئيس ايشان مرحوم حاج حسين حمزه بود، به اعراب دستور داد كه جهت برگزاري نماز جماعت به هنگام مغرب جمع شوند، اعراب، مسجد و رواق صحن آن حضرت را پركردند و تعدادي افراد مسلح در كفش‌كني، در قبر مرحوم شيخ خلف قرار دادند و افراد قابل توجه ديگري را مسلح و آماده نمودند كه اگر عجم به روضه حمله كرد دفاع كنند.
     والد ماجد كه براي زيارت و اداي نماز به صحن مطهر حضرت شرفياب شدند ملاحظه كردند كه صحن مطهر، مسجد با جماعت پر شده‌ است، در راه يكي از مؤمنين ماجرا را به ايشان اطلاع داده و از قصد مردم وي را باخبر كرده بود. وقتي به صحن مقدس وارد شد و ازدحام عرب‌ها را ملاحظه كرد و از و ضع آگاهي يافت به عقب برگشت، رئيس عرب‌ها مرحوم حاج حسين حمزه و تني چند بلند شدند و از ايشان با اصرار خواستند كه برگردد و نماز را برگزار كند، فرمود: اين ازدحام براي چيست؟  جواب دادند مولانا براي نماز آمده‌اند.
     فرمود: امشب نه شب جمعه است و نه يكي از شب‌هاي داراي فضيلت، مثل شب عرفه، شب نيمه شعبان و نه غير اين‌ها، كه جمعيت زيادي به حرم مطهر بيايند، من در ساير شب‌ها غير از شب‌هايي كه گفتم اين همه جمعيت و ازدحام را براي نماز نديده‌ام، و هر قدر اصرار كردند به صحن مطهر برگردد نپذيرفت و فرمود: هيهات، من باعث شوم حرمت حرم از بين برود، و به خاطر امام جماعت، و نماز جماعت، خوني در اين حرم مقدس ريخته شود، هيهات، از هواي نفس عوام، در اين امور بعد از اين كه موضوع را فهميدم بهره‌مند شوم.
     و به كفش‌كني بالا رفت و فرمود:
     « هركس بخواهد نماز بي‌شبهه و بدون جنگ و جدال بخواند همين جا در صحن امام خواهيم خواند»
     تمامي خردمندان از كاري كه پدرم انجام داد با همه‌ي جواني او تعجب كردند كه چگونه با داشتن بيست‌ و دوسال سن احترام امام عليه‌السلام را حفظ كرد؟ راضي به از بين رفتن حرمت آن حرم مطهر نگرديد، با اين‌كه مي‌دانست غلبه با او و با عرب است زيرا اهل‌ ولايت‌اند، اهل قبايل و معروف به شجاعت هستند، و تعجب كردند كه چگونه آنان‌كه مي‌خواستند ايشان را دور كنند نه احترام حرم را و نه احترام شرع را مراعات نكرده‌اند،‌ و قصد داشته‌اند حمله‌ور شده و هتك حرمت كنند.
     آنان‌كه به والد ماجد  اقتداء كردند بعد از پايان نماز با وي دست دادند و  وي را مذمت كردند و گفتند يا ميرزا حيف، تونيز مثل پدر مرحومت فقير ماندي و . . . و . . . شوكت مارا شكستي، پيش ديگران ما را خوارساختي، و باعث شدي عرب مغلوب شده و ذليل باشد، و پدرم به هرحال صبر كرد و با جملاتي لطيف، و به نرمي با سخنان ايشان مقابله كرد و غائله خوابيد.
     پدرم مي‌گفت: آن شب مصايب امام حسن مجتبي‌عليه‌السلام بعد از صلح با معاويه در پيش چشمانم مجسم شد كه به حضرت رو مي‌كردند و مي‌گفتند: اي ذليل كننده‌ي مؤمنان. پدرم فرمود: شب بعد از اين ماجرا، مرحوم مغفور سيد جواد كليددار آمد و سجاده‌ي مرا برداشت و آن را در رواق زير پاهاي مبارك امام پشت در شهداء پهن كرد و گفت:
     « يا ميرزا هذا محلك و انت المشكور عند هذا الامام وعندنا ولدي العقلاء عموما حيث حفظت الاحترام و الزمام لهذه الحضره المقدسه»
     اي ميرزا محل نماز شما همين جاست، وتو نزد اين حضرت، و نزد ما، و نزد همه‌ي خردمندان مشكور هستي، زيرا احترام و حرمت اين آستان مقدس را حفظ كردي. و از آن پس نماز جماعت در همان محل برگزار شد، اين مختصر چيزي بود كه بارها آن را از پدرم و از ديگران هم شنيدم.
     پدرم با درنظر گرفتن اين‌كه امامت و روي آوردن مردم به او، وي را از تكميل دانش، و خودسازي باز مي‌دارد امامت و رياست ظاهري را ترك كرد، و به ازدحام مؤمنين وا جتماعشان در نمازها توجهي نكرد، و براي رفتن به نجف اشرف عزم خود را جزم نمود و از بين خانواده، خادم و خادمه،‌ تنها والده را با خود همراه كرد و كربلاي معلي را به قصد باب مدينه‌العلم نبي ترك نمود براي خود سازي و تكميل دروس علمي از ازدحام و كثرت پرهيز، و تنهايي و وحدت را اختيار فرمود و فقط در ايام فضيلت و ايام محرم‌الحرام جهت  اقامه‌ي عزاداري به كربلاء مي‌آمد و بس، و سپس به نجف اشرف برمي‌گشت.
     وي در نجف اشرف،‌ از محضر بزرگان اهل علم امثال: آيه‌الله ميرزا حبيب رشتي، آيه‌الله آخوند ملا محمد ايرواني، آيه‌الله ميرزا حسين قلي همداني، آيه‌الله شيخ هادي تهراني و سرانجام مدت اندكي از بحث آيه‌الله فاضل شربياني استفاده‌ها برد.
     درآن  ايام هواي نجف اشرف به جهت وجود دريا معتدل و پاكيزه بود ولي زماني كه دريا را با قطع مواد آن كه نهرها و رودخانه‌ها باشند بين سال‌هاي 1305 و 1306 خشكاندند هواي آن تغيير يافت و خشك و گرم شد و والد ماجد(ره) نتوانستند دوام بياورند با اين‌كه بيشتر از غذاهاي خنك استفاده مي‌كردند، از قصد اقامت طولاني منصرف شدند و به اجبار به وطن و محل ولادت خود كربلاي معلي برگشتند،‌ و با بعضي از خواص طلاب به درس و تدريس و تأليف و تصنيف پرداختند، و نماز جماعت در صحن مقدس امام حسين را كه كليددار حرم در اختيارش گذاشته بود ترك كردند زيرا محل مزبور به وسيله‌ي بعضي از امام جماعت‌ها اشغال شده بود.
     او سال‌هاي متمادي در خانه‌ي خود با تعداد زيادي جمعيت نماز مي‌خواند تا اين‌كه خداي تعالي وسيله‌اي فراهم كرد محلي را در نزديكي صحن حضرت حسين عليه‌السلام خريداري كرده و آن را حسينيه1 قرار دادند و فقط به خواندن نمازهاي مغرب و عشاء و به جماعت اكتفاء نمودند، تا به سن كهولت و به هشتاد سالگي رسيدند، درآن ايام بنيه‌اش رو به ضعف گذاشت و بدنش لاغر شد و نماز جماعت را به طور مطلق كنار گذاشت، در هشتاد و چهارمين سال عمرش به مرض لَقوه دچار شد و مراجعه به اطباء و پزشكان ثمري نبخشيد و بالأخره در پنجم ماه مبارك رمضان سال 1364 در هشتاد و پنج سالگي به هنگام ظهر دعوت پروردگارش را لبيك گفت و روحش به روح و ريحان، و به جنت و رضوان پرواز كرد. انالله ‌و انا اليه‌ راجعون‌2 كل من عليها فان ويبقي وجه ربك ذوالجلال والاكرام3. مانيز به زودي به او خواهيم پيوست.
     مجالس فاتحه و يادبود زيادي در شهرهاي عرب و ايران و روستاها و غيره برپاگشت و جنازه‌ي وي در مقبره‌ي جدمان، پشت والد مقدسش اعلي‌الله‌مقامهما دفن گرديد.
     شعراي زيادي برايش مرثيه سرودند از آن جمله سيد علي هاشمي خطيب گفت:
لقد فقد الانام بفقد موسي           فنون العلم و الفضل العميم
ونـاح‌ الحائر السامي علـيه            بقان الـدمع يذريه سجـيم
فقدّ مصابه الاطـواد شجـواً            وهـزّ نعیه ركــن  الحطـيم
و رضـوان بـها ارخ ينادي             ثوي موسي بجنات النعيم (=1364)
     مردم مؤمن و شيعيان آل‌بيت با از دست دادن موسي، انواع دانش‌ها و فضيلت‌هاي گسترده را از دست دادند.
     حاير با آن مرتبه ی بلند خود نوحه و ناله كرد. و برای فقدانش اشک ریخت .
     مصيبت اين مرد بزرگ و خبر مرگش کوه های سر به فلک کشیده را شکافت و ركن حطيم را به لرزه درآورد رضوان خازن بهشت در تاريخ اين مصيبت جار زد:موسی در بهشت های پر از نعمت ساکن شد.
 و از جمله جناب شيخ  محمد سعيد شيخ موسي سرود:
لقد قضي مـن كان يرعـانا          موسي و فيه الدهرارزانا
و صحت لما حملته الوري          حملتموا شرعـا و قرآنا
فقدانه اورث حتــي القضاء           قلوبـنا هماً و احزانا
اسكنه   الله    بجناته                 فارخوا ] قراه رضوانا[
     از دنيا رفت آن كسي كه حال ما را مراعات مي‌كرد، موسي را مي‌گويم، روزگار، ما را به مصيبت فقدان او دچار كرد.
     زماني كه مردم جنازه‌ي او را مي‌بردند جار زدم هان اي مردم قرآن و شريعت را مي‌بريد.
     رحلت اين بزرگ مرد تا زماني كه از دنيا برويم در دل‌هاي ما اندوه و غم بر جاي نهاد.
     خدا او را در بهشت‌هاي خود مسكن دهد بنويسيد قراه رضوانا= 1364  رضوان خازن بهشت  او را  فرا خواند.    
     آن مرحوم از زن اوّلش كه والده‌ي پاك و مؤمن ما بود و دو سال پيش از پدرم از دنيا رفت، صاحب دوازده فرزند پسر و دختر شدكه در طفوليت فوت كردند به استثناي دختري و سه پسر كه همه از فضلاء و علماء شدند، اولين ايشان نويسنده‌ي اين سطور ميرزا علي است كه وصي پدر و جانشين وي شد و هم او بود كه بر وي نماز خواند.
     دومي ميانسال آنان محمدباقر معروف به ميرزا آقا بود كه در دوازدهم ربيع‌الاول سال 1353 در تبريز درگذشت و جنازه‌‌اش به كربلا منتقل گرديد، و در مقبره‌ي جدمان كه از بيت وي افراز شده بود، پشت قبر دو برادر ديگر به نام‌هاي صادق و صالح و دو تن از خواهران دفن شد. پسر سوّم كه از همه كوچكتر بود ميرزا حسن حفظه‌الله تعالي است.
     از زن دوّم كه دختر دايي وي باشد صاحب دو دختر و دو پسر به نام‌هاي ميرزا حسين و محمود گرديد كه هيچ‌كدام از اهل فضل نبودند. اين بود مختصري از شرح حال پدرم، اعلي‌الله‌ مقامه و رفع في‌الخلد اعلامه.

میرزا علی فرزند میرزا موسی حایری اسکویی


 
[ شنبه هشتم اسفند 1388 ] [ 20:8 ] [ معتمد وغفارزاده ]

شیخ احسائی در باره عقاید خویش کلام روشنی داردکه در اینخصوص همه را اسوده میفرماید اینکلام رامرحوم سید کاظم رشتی شاگرد ارشد شیخ درکتاب دلیل المتحیرین صفحه 24 مینویسد:بعد از اینکه برخی از مغرضین اذهان شیعیان را راجع به عقاید شیخ مشوش سا ختند ان مرحوم شخصیرا امر کرد که بمنبر رفته وخطبه ای بخواند وبگوید :ایهاالناس بدرستیکه علم را ظاهر وباطنی است واین دو باهممتطابق ومتوافق وغیر مختلف وغیر متناقضند وهر ظاهر برطبق باطن وهر صورت بر مثال حقیقت است چنانکه حضرت صادق (ع)فرماید:

(ان قوماامنو بالظاهر وکفروابالباطن ولم یک ینفعهم ایمانهم شیئا وان قوما امنو بالباطن وکفروابا لظاهر ولم یکینفعهم ایمانهم شیئا ولاایمان ظاهرا الابالباطن)ایهاالناس بدرستیکه اهل ظاهر را جناب رسول اکرم (ص) مستقر ومامور کرد بعمل نمودن انچیزیکه از ظاهر در دست داشتند بدون تغییر وبی انکه العیاذ بالله خلق را در عقیده باطل مغرور وعاطل بگذارد بلکه همان چیزیکه اهل ظاهر به ان معتقدومتظاهر بودندعقیده درست و حقی است که شک وریبی در ان متصور نیست پس انچه از باطن واسرارموافق ظاهر است بدون شبهه وریبی حق است وانچیزیکه مخالف ومناقض ظاهر است وظاهر وباطن مختلفند در اثبات ونفی امری از امور پس چنین باطنی باطل است وواجب است احترازورد ان 0 چراکه اینگونه باطن مخالف واقع ومکذب خداوند تعالی ورسول اوست0هم چنین انچیزیکه نسبت میدهند بمن از ظاهر وباطن هرگاه مطابق وموافق اعتقاد یستکه فرقه محقه ناجیه (اثناعشریه)بان معتقدند پس انرا قول من بدانیدومن گوینده ان قولم وانچیزکه مخالف است باظاهر اقوالواعتقادا ت فرقه محقه ان قول0 قول من نیست ومن از چنین قول واعتقادی بری هستم 0ایهاالناس لاتختلفوفتهلکواولاتناقضوا فتنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم واصبرواان الله مع الصابرین0عرض میکنم:خوانندگان محترم میدانند که مرحوم شیخ این کلمات وبیانات را برای همین علمای اصول ومیان جامعه مجتهدین ظاهر القا فرموده و در برابر ایشان اعتراف نموده است که عقیده من بر طبق عقاید ظا هریهشما میباشد وهرگاه از جانب من مخالف عقاید حقه جامعه اصولیون ومجتهدین کلامی نقل کردند انرا تکذیب نمائیدوان کلام از من نیست بنابر این انچه که برخی از منتسبین بشیخ احسائی عقاید مخالفی اعلان میکنندصرف بهتان ومحض دروغ وافترا میباشد وشیخ را جز عقیده علمای اصول وطریقه حضرات مجتهدین وفقهاء عقیده وطریقه دیگری نیست وبرای خود دسته وجمعیت وگروه مجزا نکرد ه وبجز نام مقدس امامیه واثنا عشریه نام دیگری را قبول نفرموده است 0

اکنون پس از این اعتراف صریح از طرف شیخ احسائی 0شما ای خواننده محترم:اگر شخص باوجدان وبا انصافی بوده ودر حقیقت طرفدار اتحادیه اسلام وترقی وتعالی مذهب مقدس اثنا عشریه باشید از همین ساعت باید بانظر بی طرفی تمام افتراءات و دروغهائیکه از طرف بعضی از دشمنان یا عناصر مفسد منسوب بان بزرگوار میان جامعه پخش شده است نفی نمائید واین شخصیت بزرگ علمی را که از مفاخر دانشمندان جامعه تشیع میباشد تقدیس وتمجید کنید واز کتب وتالیفات گرانبها وتحقیقات وتدقیقات فلسفی وحکیمانه این فیلسوف بزرگوار که متاسفانه تاکنون در اثر همین شایعات وتبلیغات مغرضانه بلا استفاده مانده واکثر مردم وخواستاران حق وحقیقت از این گنج شایگان بی نصیب شده اند استفاده فرمائید والسلام علی من اتبع الهدی

الاحقر:الحاج میرزا عبد الرسول احقاقی اسکوئی

تبریز 1374 قمری موافق 1334 شمسی

[ شنبه هشتم اسفند 1388 ] [ 0:38 ] [ معتمد وغفارزاده ]
About

Blog Custom